ضياء الدين جرجانى
73
رسائل فارسى جرجانى ( فارسى )
كسى كه وى را پديد كند . و محدث آن بود كه هميشه نبوده باشد و كسى بايد كه او را پديد كند ، و از نيست هست كند . و آنكه اعتقاد مىبايد كردن كه كلام خداست اين كتاب ، كه نامش قرآن است و خداى تعالى به محمد ( ص ) فرستاده ، و او بر امت خواند ، و ايشان به يكديگر مىرسانند ، و در نماز و مسجدها مىخوانند و خلق مىشنود ، و هر كه اين را كلام خدا نداند به اتفاق كافر باشد . پس ايشان را گويند كه اين قرآن و كتابها - كه نامش در قرآن هست - چون تورات و انجيل و جز آن ، قديم است يا محدث ؟ اگر گويند : محدث است ، خلاف برخيزد . و اگر گويند : قديم است ، پس ايشان را گويند كه ذات خداست يا جز از ذات وى ؟ اگر گويند كه ذات خداست ، لازم آيد كه ذات خداى تعالى سوره سوره و آيه آيه و حرف حرف و كلمه كلمه باشد و در دهان مردم بود ، و خلق ذات خدا شوند چنان كه حال قرآن و كتابهاى ديگر است . و اگر گويند : جز از ذات خداست ، لازم آيد كه با خدا چندين هزار كلمه برآيند . و هر كه جز از خداى تعالى قديمى ديگر فراگيرد ، به اتفاق جملهء مسلمانان كافر بود ، فكيف كه چندين هزار قديم لازم آيد . و اگر گويند كه اين قرآن - كه در ميان ماست و خلق مىشنود - محدث است ، و كلامى ديگر هست كه قديم است . جوابش آن است كه سخن ما در قرآن مىرود ، و كتابهايى كه پيغمبران بر امت خواندند چون از پيش مسلم كرد ، و خلاف برخيزد . و اگر نامعقولى آورند ، بدان التفات نبايد كرد . يا آنكه گويند كه اين كلام قديم كه مىگويى ذات خداست يا جز از ذات ، هم بر اين ترتيب كه گفته آمد لازم آيد . اگر گويند كه اتفاق است كه خداى تعالى هميشه به قرآن عالم و دانا بود ، پس بايد كه قديم باشد . جواب گوييم كه دانستن چيزى ، آن چيز را قديم نگرداند كه هر كس چيزى را از اين چيزها قديم گويد كافر باشد . پس به حكم آنكه خداى تعالى به قرآن عالم بود ، لازم