ضياء الدين جرجانى
70
رسائل فارسى جرجانى ( فارسى )
2 . گوش است كه بدان آوازها شنود . 3 . كام و دهان است كه بدان طعمها بداند . 4 . بينى است كه بدان بو را دريابد . 5 . دست است و ديگر اندامها ، كه چون به چيزى بازآيد ، نرمى و درشتى و گرمى و سردى بداند . اگر به چشم روا بود كه خداى تعالى را بيند ، ديگرى را رسد كه گويد بدين چيزهاى ديگر خدا را دريابند . و اگر چنين روا ندارد ، به چشم نيز روا نبايد دانست . و اگر گويد به چشم بىچون و چگونهاش بيند ، ديگرى را رسد كه گويد بىچون و چگونهاش بشنود ، و بىچون و چگونهاش بچشد ، و بىچون و چگونهاش ببويد ، و بىچون و چگونهاش به دست بسايد . پس قول او از اين قولها به چه اولاتر بود ؟ و حقيقت آن است كه خدا را از جملهء اين چيزها برى و منزه بايد داشت . ديگر آنكه صادق ( ع ) گويد كه : بسيار چيز بود كه در وهم آيد و در ديده نيايد ، اما محال است كه چيزى باشد كه در ديده آيد و در وهم نيايد . چون اتفاق است كه خداى تعالى در وهم نيايد ، بايد كه در ديده محال بود كه آيد ؛ قوله تعالى « لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ » « 1 » ، يعنى خدا را چشمها در نيابد . و خداى تعالى بدين آيت ، مدح خود مىكند . پس هر كه گويد كه ديدنى است ، نقصش كرده باشد . چنان كه مدح خود كرد : « لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ » « 2 » ، يعنى خفتن به هيچ حال بر وى روا نبود ، و گفت : « مَا اتَّخَذَ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً » « 3 » ، و معلوم است كه هر چيزى از اين چيزها در دنيا و آخرت روا دارد ، نقص خداى تعالى كرده باشد . پس بايد كه آيهء : « لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ » « 4 » همچنين باشد . و آنچه
--> ( 1 ) . انعام / 103 . ( 2 ) . بقره / 255 . ( 3 ) . جن / 3 . ( 4 ) . انعام / 103 .