ضياء الدين جرجانى

71

رسائل فارسى جرجانى ( فارسى )

مىگويند از قول خداى تعالى كه : « وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ » « 1 » ، يعنى رويهاىتر و تازه به خداى تعالى نگرند ، چنان است كه حسّان شاعر مصطفى ( ص ) در مدح بدريان گويد : وجوه ناظرات يوم بدر * الى الرّحمن يأتى بالفلاح و معلوم است كه آن روز ايشان خدا را نمىديدند ، يعنى منتظر نصرتش بودند . همچنين ، در بهشت چندانى ثواب كه مىيابند منتظر ثواب ديگر مىباشند . و از آنجا كه دانند از پس يكديگر بديشان خواهد رسيد بر وجهى كه هرگز باز نبرد ، اندر نشاط و خرمى باشند . و خداى تعالى چنان كه ديدنى نيست ، نشايد كه بر عرش يا در مكان ديگر باشد ، زيرا كه خداى تعالى هميشه بود و عرش و مكان نبود . و چون عرش و مكان را آفريد از حال خود بنگرديد ، كه حال گردش بر خداى تعالى محال است . و همچنين نشايد كه آمدن و شدن و نشستن و خاستن بر خداى تعالى روا دارند . و همچنين نشايد كه خداى تعالى را دست و پا و گوش و چشم گويند و آنچه بدين ماند از چيزهايى كه مشبّهه گويد ، زيرا كه اين جمله بر ما روا باشد كه جسميم ، و خداى تعالى جسم نيست ، بلكه آفريدگار جسم و عرض است . پس بايد كه اعتقاد كند كه خداى تعالى داناست نه به دل ، و تواناست نه به آلت ، و شنواست نه به گوش ، و بيناست نه به چشم ، و گوياست نه به زبان ، زيرا كه زنده است و بىآفت است . گوييم جايى هست بدان معنى كه داناست ، و هيچ جايى نيست كه نيست ، بدان معنى كه جا و مكان بر وى روا نيست . فصل : در يگانگى خداى تعالى بدان كه خداى تعالى يكى است ، كه اگر دو بودى هر دو قديم بودندى . و هر صفتى كه يكى را بودى ، آن ديگر را هم بودى چون قادرى و عالمى و آنچه بدين ماند . پس

--> ( 1 ) . قيامة / 22 - 23 .