ضياء الدين جرجانى
69
رسائل فارسى جرجانى ( فارسى )
بعضى از اين بيشتر و بعضى كمتر ؛ « تَعالى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيراً » . « 1 » ديگر ، در ديدار خداى تعالى ، فايده بود يا نبود . اگر نبود ، بدان گفتن هرزه باشد . و اگر بود ، آن فايده با خداى تعالى گردد يا با بنده گردد . و معلوم است كه فايده بر خداى تعالى محال است . و اگر با بنده گردد از دو بيرون نباشد ، يا اندر ديدار خداى تعالى بنده را راحت و لذّت رسد و نشاط و طرب خيزد يا چيزى ديگر بود . آن اول نشايد ، زيرا كه لازم آيد كه خداى تعالى به صفت زنى بجمال يا مردى نيكو بود . و اگر چيزى ديگر بود ، از دو بيرون نبود يا علم به خداى تعالى حاصل آيد يا جهل . و معلوم است كه علم به خداى تعالى اندر دنيا مؤمنان را حاصل است ، و اندر آخرت هر كس را ضرورى بود . پس ، بنماند الّا كه جهل حاصل آيد ، و اين چنين گفتار جاهلان بود . ديگر ، اگر خداى تعالى ديدنى بودى ، بايستى كه اكنون همىديدندى ، زيرا كه خداى تعالى هميشه بر اين صفت باشد كه اكنون هست و به هيچ وقتى حال وى بنگردد ، و بنده را روشنايى چشم هست ، و چيزى نيست كه خداى تعالى را از بنده پوشيده كه پوشيده شدن بر خداى تعالى محال است . اكنون چون نمىبيند از بهر آن است كه ديدنى نيست . و نگويند كه در آخرت از بهر آن بينند كه بنده را شعاع چشم زياده شود ، زيرا كه شعاع زياده شدن از بهر چيزى بايد كه دورى دور بود يا سخت خرد و كوچك بود . و معلوم است كه اين چنين بر خداى تعالى روا نبود . ديگر ، اگر بنده در بهشت خدا را بيند چون دست به چشم بازنهد ، خدا را بيند يا نبيند . اگر بيند يا آنكه حال چنين باشد ، اكنون اولاتر بودى كه ديدندى با آنكه چشم از هم باز كردهاند . اگر نبينند لازم آيد كه در بهشت ميان خداى تعالى و بنده مانع و بازدارنده روا باشد . و معلوم است كه اين چنين ، صفت جسم باشد . و ديگر پنج چيز است كه بنده بدان چيزها دريابد : 1 . چشم است كه بدان لون جسم را بيند .
--> ( 1 ) . اسراء / 43 .