ناصر خسرو
53
خوان الإخوان ( فارسى )
مردمان بازداشتن مگر حق خويش طلب كردن اما كشتن مردم بستم سوى عقل سخت زشت است و هيچ خردمند روا ندارد كه مر كسى را بىگناه بكشد ، و لكن واجب است بر وى عقل گناه كار را كشتن تا هر كه گناه خواهد كردن چون از آن بادآفراه « 1 » سخت بينديشد دست از گناه بازدارد ، و اندر آن زندگىء خلق باشد ، چنانك خداى تعالى همىگويد قوله « وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ » همىگويد : اندر قصاص مر شما را زندگى است اى خردمندان ، و كشتن همگوشهء خويش بىآنك مر كس را از ان تو كشته باشد اندر عقل ناپسنديده است . معارضه اگر كسى بانديشهء فاسد خويش چنان انديشد كه پيغامبر عليه السلام بسيار مردم را بكشت كه هيچ كس براست او گناهى نداشتند و همه همچون او مردم بودند . جواب او را گوئيم كه ببايد دانستن كه آن زشت باشد از كنندهء آن كه مرو را اندران كار زشت مرادى نباشد نيكو ، و چون مردى دزد كه زاهدى را بكشد شايد دانستن كه مراد آن مفسد بكشتن او از دو كار است : يكى بازداشتن آن زاهد مرو را از فساد تا از بازداشتن او برهد و ديگر تا خواسته آن زاهد بستاند ، و بدين هر دو بهانه سخت زشت و ناپسنديده است بسوى عقل ، اما چون مراد اندر فسادى ظاهر سخت نيكو باشد روا باشد بلكه واجب باشد
--> ( 1 ) بادآفراه : مكافات بدى