ناصر خسرو

48

خوان الإخوان ( فارسى )

اعتدال آمد نه خاك مرو را بسوى خويش كشيد تا بپريدى بل كه بر قامت الفى بايستاد برو هى « 1 » چون خزندگان و برو هى چون پرندگان به دو پاى دوان ، و چون ميان مردم و ميان نفس كلى بر حد اعتدال نسبت افتاد با او هم گوهر گشت ، و بهم گوهرى نفس كلى مر نفس مردم را دوست گرفت ( و ) او را به قوت امر بارى سوى خويش خواند و از جوهر خويش مرو را نفقات داد بعلم تا همچنو باقى و دانا و نورانى و فائده‌پذير گشت . صف شانزدهم سخن اندر چرايى لازم كردن پيامبران بر خلق اقرار بتوحيد يارى پيش ازين گفتيم كه نخست حجت از آفريدگار بر مردم عقل است كه ايزد اندر آفرينش او نهادست و آن را عقل غريزى خوانند ، و آن عقلى است اندر حد قوت ، و چيزى كه اندر حد قوت باشد مرو را به حد فعل نتواند آوردن مگر چيزى كه هم ازو باشد و به حد فعل شده باشد ، و دليل بر درستىء اين قول آنست كه همهء شاگردان دانايانند اندر حد قوت ، از بهر آنك هيچ دانايى نيست كه او شاگرد ديگرى نبودست ، و مر شاگرد را جز داناى كه به حد فعل دانا باشد دانا نتواند كردن ، و چون اين مقدمه دانسته باشى گوئيم كه مر عقل غريزى را كه اندر آفرينش به حد قوتست عقلى بفعلى آمده بايست تا مرو را از حد قوت به حد فعل بيرون آورد ، و هر پيغامبرى اندر زمان خويش از عقل بفعل آمده ناطق شده بود كه عقلها را كه اندر زمان او به حد قوت بودند به حد فعل بيرون آورد ، و ايزد تعالى مردم را چنان آفريده بود اندرين عالم كه حكم طبايع برو روان

--> ( 1 ) هى : كلمهء تنبيه و تحسين است .