ناصر خسرو
47
خوان الإخوان ( فارسى )
پنهانست از روى شرف و علم و ز خردى پنهان نيست از روى جسمى ، و عالم عقلى پايدارست و عالم جسمانى ناپايدار است و هر چه بدان عالم رسيد بر حال خويش بماند ، ببايد كوشيدن تا نفس تو اى برادر چنان شود اندرين عالم كه اگر بر ان حال بمانى ترا روا باشد ، و اين نباشد مگر آن وقت كه تمام شوى از بهر آنك ناتمام رنجه باشد هم بدين سراى و هم بدان سراى . صف پانزدهم سخن اندر چرايى پيوستن فائدهء كلى بمردم بيرون از ديگر حيوان گوئيم كه فائدهء نفس بمردم از آن پيوسته شد كه جوهر نفس بر حد اعتدال بود ، و معنيش آن همىخواهيم كه او غايت لطائف نبود چنانك عقلى است كزو برتر هستى نيست و نيز بنهايت لطافت نبود چنانك هيولى است كو فروتر لطيفى نيست ، بل كز غايت لطائف فروتر بود و از نهايت آن برتر بود ، و مردم اندر عالم جسمانى آفرينش بر حد اعتدال يافت و پديد آمدن انواع حيوانات مر طبايع را پاكيزگى افتاده بود تا مردم از آن طبايع پاكيزه شده معتدل گشته آفرينش يافت ، و دليل بر درستى اين دعوى آنست كه آنچ از جانوران برو طبع خاك غالب بود خاك مر او را سوى خويش كشيد تا جز به چهار پاى همىنتواند ايستادن ، چون ستوران و ددگان ؛ و بعضى را طبيعت خاكى چنان قهر كرد كه خود پاى نيافت تا از خاك توانستى جدا شدن ، چون كرمان و ماران و جز آن ؛ و بعضى را طبيعت آتش و هوايى غالب آمد تا به هوا بر پريدند . و شرح اين حال در كتاب « دليل المتحيرين » گفتهايم پيش ازين . و مردم كه بر حد