ناصر خسرو

46

خوان الإخوان ( فارسى )

از حال خويش گردنده نيست ، و آنچ مرور را مكان نباشد اندرين عالم نباشد به حكم عقل ، و دليل بر آنك عالم جسمانى اندر عالم عقل است - نه بر وى مكان بل بر وى احاطت علمى - آنست كه عقل كل را مبدع حق تمام آفريد و هيچ چيز را ازو بيرون نگذاشت ، و گر چيزى از عقل بيرون بودى امروز عقل مر آن را نشناختى و عقل ناقص بودى اگر برو چيزى پوشيده بودى . پس چون هيچ چيز بر عقل پوشيده نيست دليلست كه همه چيزها بيك دفعه اندر جوهر عقل پديد آورده است مبدع حق و هيچ چيز ازو بيرون نبودست ، و چون عالم طبيعت از جملهء چيزهاست نتيجهء اين مقدمه آن باشد كه عالم طبيعت و عالم نفس اندر عالم عقل است . و ببايد دانستن كه مر عالم طبيعت را نزديك عالم روحانى مقدارى نيست ، دليل بر درستىء اين دعوى آنست كه چون ميان نفس از نفسهاى جزئى و ميان نفس كلى فائده پيوسته شود آن نفس جزئى مر كل خويشتن را جستن گيرد و معلومات عقلى را از كل خويش طلب كند ، و آنچ از نفس كلى بنفس جزئى رسد از فوائد آن عالم اندكى باشد و بدان اندك‌مايه فوائد كز آن عالم بيابد مرين عالم را فراموش كند ، و گواهى دهد بر درستىء اين قول دست بازداشتن پيغامبران عليهم السلام و حكماء از لذات و شهوات اين عالم و كرانهء گرفتن ايشان از طلب كردن اين عالم ، و گر اين عالم را نزديك آن عالم مقدارى بودى نفس جزئى بدان اندك‌مايه معرفت كزان عالم همىيابد مرين عالم را فراموش نكردى . و چون درست شد كه اين عالم را نزديك شناسندهء بعضى از آن عالم مقدارى نيست درست شد كه جملگى اين عالم نزديك جملگى آن عالم سخت بىخطر است . و از خاصيت عالم عقلى آنست كه همه مسافتها اندر و گنجيده است و او خود نقطه است و همى پس از بزرگى