ناصر خسرو
43
خوان الإخوان ( فارسى )
مردم فرزندان پيوسته شوند و زندگانى ايشان دراز شود و نسلهاى ديگر مردمان بريده شود تا همه بميرند چنانك جز فرزندان آن يك جفت مردم اندر عالم مردم نماند ، و زين روى درست شود كه اين همه مردم از يك جفت مردم زادست . معارضهء با او آنست كه گويى : سبيل اندر چيزهاى طبيعى بر تفاوت است و ممكن است كه همه مردمان از يك جفت مردم باشند همچنانك بسيارى از يكى پديد آيد ، اما نوعى كه او را شخصى نباشد ممكن نيست و نوع را همتا نيست و نه مر جنس را اندر يگانگى ، از بهر آنك شخص بعدد بيشتر از نوع باشد و نوع بعدد كمتر از شخص باشد . پس اگر كسى كه نوع مردم بشود تا بيكى شخص بازآيد كه او را همتايى نباشد راست كرده باشد مر نوع را با شخص ، از بهر آنك نوع يكى باشد و شخص يكى گويد ، و چون چنين باشد نوع باطل باشد ، از ايراك شخص بجاى نوع ايستاده است ، و هر چند كه شخص بسيار است نوع لازم است مرو را ، و گر يك شخص علت نوع خويش باشد روا نباشد از بهر آنك نوع بيش از شخص است چنانك جنس بيش از نوع است ، پس درست شد كه نوع را بر شخص بيشى هست ، و چون نوع بيش از شخص باشد اندر نوع شخصهاى بسيار هميشه يابد و روا نباشد كه يك شخص بيش نباشد ، و سخن بىخلل آن است كه پديد آمدن عالم با آنچ اندروست و بود و باشد بيك دفعه بود كه هيچ چيز بر ديگرى بيشى نداشت ، اما اندر حد قوت بود چيزها و بفعل همى بيرون آيد ، و بودن مردم بيك دفعه نه صعبتر از بودن عالم است با اين شكل عظيم بيك دفعه ، چنانك خداى تعالى همىگويد قوله « لَخَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ » همىگويد : آفريدن آسمانها و زمين بزرگتر است از آفريدن مردمان و لكن بيشتر از مردمان ندانند .