ناصر خسرو
44
خوان الإخوان ( فارسى )
صف چهاردهم سخن اندر عالم عقلانى چون خردمند اندر عالم طبيعى نگاه كند و مرو را مانند طبايع نمايد و طبايع را ماند عالم نمايد و از شاهد بر غائب دليل داند گرفتن بداند كه عالم عقل و نفس ماننده باشد بعقل و نفس و عقل و نفس ماننده باشد بعالم خويش ، و ما مر عقل و نفس جزئى را چنان همىيابيم كه نتوانيم گفتن كه اندر عالم طبيعى اندر بر مثال چيزى جاى گير يا از عالم بيروناند بر مثال چيزى ديگر محيط ، پس همچنين گوئيم كه عقل و نفس كلى اندر عالم طبيعتاند بر مثال چيزى متمكن اندر و و يا ازين عالم بيروناند بر مثال جرمى محيط بر جرمى ديگر ، بل گوئيم كه نفس و عقل كلى اندرين عالماند بمعنى بيرون از بهر آنك جايگير نيستند و افعال و آثار ايشان اندروست و بيروناند از اين عالم بمعنى آنك اندرين عالماند ، يعنى كه تقدير و تدبير ايشان اندرين عالم است ، يا چنانند كه اندرونند و بذات اندرين عالم نايافتهاند ، يا چنانند كز بيروناند و بحقيقت نفس و عقل ازين عالم بيروناند بشرف و جوهر خويش ، از بهر آنك اين عالم كثيف و تاريك مر لطيف نورانى را به كار نيايد . و دليل بر درستىء اين دعوى آنست كه هر چيزى كه اندر نفس مردم باشد نفس مردم از اندرون آن چيز باشد كه علم اندر نفس اوست بوقت صورت كردن مر آن را ، و چون از آن صورت پرداخته شود چنان باشد كه گويى آن صورت از نفس بيرون است ، پس همچنين است حال نفس و عقل كلى با عالم كه پندارى اندر عالم طبيعتاند چون بينى كه صورتهاى بر حكمت اندر عالم پديد همىآيد ؛ و باز پندارى كه بيرون اويند چون