ناصر خسرو
42
خوان الإخوان ( فارسى )
صف سيزدهم سخن اندر چگونگى پيدا شدن مردم خلاف نيست ميان دانايان كه قوتهاى عالم گسلنده و برنده نيست و شونده نه بيند كه چيزى آشكارا شود اندر عالم مگر كه همچنانى پيدا شده باشد يا پيدا شود اندر زمانى ديگر ، از بهر آنك ممكن نيست ضعيف شدن و اسپرى شدن قوتهاى طبيعى تا با سپرى شدن آن نيز پيدا نيايد آن چيز كه يك بار پيدا آمد ، پس روى نيست مر نفس جزئى را باندر يافتن آغاز پديد آمدن مردم جز برين حال كه همى پيدا شود ، و چون امروز همىيابيم قوتهاى طبائع و افلاك و انجم را بزايش مردم پيوسته دانيم كه پيدا آمدن مردم بابتداء پيدا آمدن عالم بيك دفعه بودست ، و خردمند چون داند كه پيدا آمدن عالم با طبائع و افلاك و انجم بيك بار بود عجيب نيايدش از آن كه جانوران كه اجزاى اين عالماند با اين عالم نيز بهم پديد آمدند ، و بر عاقل آن واجب است كه طلب نكند آنچ اندر يافتن آن ممكن نيست مر عقل جزئى را ، و آن فعل كليات نفس و عقل است ، و نبايد طلب كردن آغازها را تا پيدا شود ، و مر خردمند را شرف عقل كل كه محيطست بمردم و عاجز است مردم اندر رسيدن به قوت و قدرت كل خويش . و ايزد تعالى اندر آفرينش مردم پيدا كرده است نشان آنكه مرو را راه نيست سوى اندر يافتن ابتداء خويش ، و آن آنست كه مردم نتواند دانستن مر حركات نفس را اندر فعلهاى او كز چيست ، و چون بر ابتداء حركات نفس محيط شدن سزاوار نيست بر ابتداء بودش او ناسزاوارتر است محيط شدن ، و گر كسى گويد كه اين مردم بسيار از يك جفت مردم پديد آمدست و بر آن حجت آرد بر آنك گويد ممكن است كز يك جفت