ناصر خسرو

30

خوان الإخوان ( فارسى )

فريضه است و لكن ندانند كه چگونه شكر بايد كردن تا مر آن مهتر را پسند افتد ، پس از جملهء كهتران آن مهتر يكى باشد كه به دو نزديك باشد و بداند كه خشنودىء آن مهتر اندر چيست ، اندر گفتارست يا اندر كردار يا اندر هر دو ، و مر آن كهتران را باز نمايد كه خشنودىء مهتر اندر چيست كه شما چاكران برين دو شكر توانايى داريد ، و چون آن كهتر خاص مر ديگر كهتران را بياگاهند كه شكر مهتر خويش چگونه كنيد آن وقت شكر از حد جواز - اعنى روا بودن - به حد واجبى آمده باشد ، و تا رسول نيامده بود اندر عقل روا همىبود شكر آفريدگار كردن ، و چون چگونگىء شكر پديد آمد بگفتار رسول آن وقت واجب گشت شكر كردن . پس دست بازنداشتن شكر آفريدگار سپس از واجب شدن از عبادت و صلاح و خير است ، و دست بازداشتن شكر ناسپاسى و فساد و شر است و باطل كردن آفرينش است هم بجسم و هم بنفس ، از بهر آنك جسم مردم چنانك گفتيم پذيراى رنج و راحت و خوشى و درد از بهر آن باشد تا بهترى گزيند ، و از بدى باز باشد ، و نفس مردم توانا بر بدى و نيكى باشد ، و شناساى هر دو از بهر آن آمد تا خويشتن را بهتر اختيار كند . و چون مردم با اين دو حجت كه برو لازم گشته است سوى فساد و شر و بدى ميل كند مر آفريدگار خويش را مخالف شده باشد و مر حاكمى را كه خداى برو گماشته است و آن عقل است دروغ زن كرده باشد ، و چون از خير و صلاح روى بگرداند و سوى شر و فساد آيد مراد آفريدگار كه غايت مرادهاست باطل كرده باشد ، و از بهشت كه نعمت او بىنهايت است سوى دوزخ آمده باشد كه رنج او بغايت غايت است . هر كه خير و صلاح را گرفت از شر و فساد دور ماند همچنانك