ناصر خسرو
27
خوان الإخوان ( فارسى )
نيز پذيراى مخالفان آمد همچون جسد ، از بهر آنك جسد گوهرى كثيف بود و نفس گوهرى لطيف است و به حكم گوهرى با يكديگر سازوار آمدند ، و به حكم لطافت و كثافت يكديگر را مخالف آمدند تا غرض از آفرينش پديد آمد بر مثال پديد آمدن فرزند از نر و ماده كه بر وى جسد ظاهر نر و ماده مر يكديگر را مخالفند و به باطن مر يكديگر را موافقند ( چنانك آن اندر كتاب « مصباح » كه پيش از اين كتاب مر آن را تأليف كرديم گفته شدست ) و شناساى خير و شر تا نيكى و صلاح بيلفنجد « 1 » و بدى و فساد را دست بازدارد تا بدين روى مر نفس را صورت ابدى پيدا آيد ، بلك بودش او از آن باشد ، و آن را خداى اندر قرآن « نشاط الآخرة ) خواندست ، و ببايد دانستن كه چون مر جسم را صورت پيدا آيد بدان صورت بشناسندش و چون مر نفس را صورت پيدا آرد بدان صورت بشناسد مر چيزها را ، و صورت نيكو مر جسد را آن باشد كه سوى بينندگان به چشم سر نيكو نمايد ، و صورت نيكو مر نفس را آن باشد كه چيزهاى نيكو داند و نيكى گزيند و سوى دانايان نيكو باشد ، و چون نفس از همه بديها دور شود بغايت نيكويى رسد ، چنانك چون جسم از همه عيبها دور باشد بغايت خوبى باشد ، و چون جسم فانيست نيكويى او فانى شود و نفس كه باقيست نيكويى او باقى باشد . پس صورت نفس كه دوم آفرينش است غايت مراد آفريدگارست از بهر آنكه مرو را فساد نيست ، و چون صورت نفس بخير و براستى افتد بغايت شرف رسد و چون بناراستى و شر افتد بغايت فرومايگى باشد . پس ازين روى لازم آيد كه اميد دادن آفريدگار مر نفسها را و طاعت داشتن ايشان بغايت اميدها باشد ، و آن بهشت است كه غايت آرزوى نفوس است ، و همچنين بايد كه هم كردن
--> ( 1 ) الفنجيدن : اندوختن .