ناصر خسرو

26

خوان الإخوان ( فارسى )

اين عالم راست . چون درست شد كه دانش و توانايى و حكمت مر آفريدگار راست بتمامى لازم آيد كه مراد او اندر آفرينش عالم همه نيكى و صلاح و راستى است بغاية الغايات ، از بهر آنكه بدى و زشتى و فساد و كژى از نادانى و عاجزى آيد و اين چيزها از آفريدگار دور است ، و همه دانايان از علم شريعت گويند : كه بعلم الهى غرض آفريدگار عالم از آفرينش اين عالم مردم است . و چون مردم اين صورت جسمى است با نفس سخن‌گوى بهم و باز بمرگ ايشان از يكديگر جدا شوند ، دليل همىكند كه غرض آفريدگار ازين عالم نه اين صورت جسمى بود كه ويران شد بل صورتى ديگر بود كه بميانجى آن صورت جسمى تمام شد و بحاصل آمد . و گرنه چنين بودى آفرينش صورت مردم باطل بودى و آفرينش كه باطل شد و زو چيز بحاصل نيامد بازى باشد ، و بازى از آفريدگار دورست چنان كه همىگويد قوله « أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ » همىگويد : بر روى زليفن « 1 » كه پنداشتيد كه شما را ببازى آفريديم و شما را بسوى ما بازنگردانند ؟ پس گوئيم كه مراد آفريدگار اندر آفرينش مردم همه نيكويى و خيرست . و دليل بر درستىء اين دعوى آنست كه مر جسد مردم را پذيراى نيك و بد آفريد چون درستى و بيمارى و راحت و رنج و خوشى و درد و پديد آمدن و نيست شدن و عقل داد مرو را تا اين مخالفان را بشناسد و بهتر را از بدتر بداند و راحت را بر رنج بگزيند . و چون مر جسد مردم را چنان آفريد كه مرين مخالفان را كه ياد كرده شد تواند پذيرفتن و اندر نفس او عقل نهاد كه مرين مخالفان را بشناسد ، اين يك حكمت بزرگ بود كه اندر آفرينش مردم نهاد . و ديگر حكمت آن بود كه نفس مردم را حواس داد و توانايى داد بر كار بستن خير و شر مرو را ، و اين

--> ( 1 ) زليفن : بيم و تهديد .