ناصر خسرو
24
خوان الإخوان ( فارسى )
آوردهاندش ، و دليل بر درستىء اين دعوى قول خداى است كه همىگويد قوله : « لَقَدْ جِئْتُمُونا كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّنْ نَجْعَلَ لَكُمْ مَوْعِداً » گفت : بيامديد سوى ما همچنانك بيافريديمتان نخستين بار چنان ندانستيد كه ما مر شما را وعد كافى نكنيم . و مردم كه نخست اندر آفرينش آيد نادان باشد ، پس اين آيت همى آواز دهد كه نادان نبايد رفتن ازينجا ، همى ندا كند كه اينجا مر نفس را از بهر آموختن آوردهاند اندرين سراى . درست شد كه او ازينجا نيست ، و چون نفس اينجايى نيست لازم نيايد كه خداى تعالى او را جاودانى اينجا بدارد ، از بهر آنك ستم باشد چيزى نه بجاى او جاويد گردانيدن ، و خداى تعالى همىگويد من ستمكار نيستم قوله « وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ » همىگويد : اى محمد پروردگار تو ستمكار نيست بر بندگان . و بدين شرح كه بكرديم درست شد خردمند را كه مرگ حق است و جاويد زيستن اگر بودى ستم بودى ، پس گوئيم كه همچنان كه نفس را كه ايدرى نيست اندر جاويد گردانيدن ستم باشد بجاى خويش بازبردن داد باشد همچنين نيز كالبد « 1 » گران تاريك را بعالم لطيف روشن بردن نيز ستم باشد و مرو را جاويد گردانيدن ستم بر ستم باشد . پس درست كرديم چون آفتاب سوى خردمند كه كه ثواب مر نفس را است نه مر كالبد را و نيز گوييم كه چون نفس از كالبد بعالم خويش بازرسد با صورت تمام بىنياز باشد از جسد كه بدان فائده پذيرد بلك او آنجا از علت خويش بىميانجى فائده پذيرد و آن مرو را ثواب باشد بر مثال كودك كه چون آلت غذا پذيرفتى اندر جسد خويش اندر شكم مادر تمام كند نيز بميانجى مادر حاجتمند نشود و بيرون آيد تا غذا كز پستان مادر
--> ( 1 ) كالب : قالب ، كالبد . ايدرى : اين جايى .