ناصر خسرو
12
خوان الإخوان ( فارسى )
گويد « امير بدين شهر نيست » اگر او دروغ همىگويد پس چنان نيست كه او گفت و امير بدين شهر است . و قضيت ايجاب چون راست آيد آن خبر كه قضيت برو باشد چنان باشد كه گوينده گفته باشد ، چنانك چون گويد امير بدين شهر است اگر راست همىگويد امير به شهر است ، و گر قضيت ايجاب دروغ آيد آن سخن نيز دروغ آيد . و لكن قضيت سلب بخلاف اين باشد ، از بهر آنك چون گويد « امير بدين شهر نيست » اگر چنين كه او گفت هست امير بدين شهر نيست ، و اگر امير بدين شهر هست چنين كه او گفت نيست . و چون چيزها را حقيقت هست و حواس بر آن گواهى همىدهد پس قول سوفسطائى « 1 » را حقيقت نيست ، و هر كه مر حس را منكر شود با او سخن نشايد گفتن . صف پنجم سخن اندر راست و دروغ و علت بسيارى دروغ اندر سخن مردمان از سخن آنچ درو راست و دروغ نيايد خبر است . و خبر بر دو روى است : ابتداء است و جواب . و فرق ميان راست و دروغ آنست كه راست
--> ( 1 ) در پايانهاى سدهء پنجم پيش از ميلاد مسيح گروهى از اهل نظر در يونان ظهور كردند كه جستجوى كشف حقيقت را ضرور ندانسته ، آموزگارى فنون را بر عهده گرفته ، از شهرى بشهرى ميرفتند ، كنفرانسها ميدادند ، و جوانان را در فن جدل و مناظره ماهر مىساختند و از شاگردان خود تقاضاى اجرت تعليم ميكردند - اين جماعت را بواسطهء تتبع و تبحر در فنون شتى كه لازمهء آموزگارى است سوفيست ( دانشور ) خواندند . چون براى غلبه بر خصم ، در مباحثه بهر وسيلهيى متشبث بودند واژهء سوفيست sophiste كه تازيان سوفسطائى گفتهاند علم شد براى كسانى كه بجدل مىپردازند ، و شيوهء ايشان را سفسطه sophisme گفتند . سوفسطائيان مانند فيثاغوريان مدرسهء فلسفيه و آراء خاصهيى نداشتند .