ناصر خسرو
13
خوان الإخوان ( فارسى )
سخنى باشد كه مردمان آن را بدانند اندر چيزى كه آن چيز يافته باشد ، چنانك كسى گويد كه آتش گرم است . و دروغ سخنى باشد كه مردمان مر آن را ندانند اندر چيزى كه آن چيز نايافته باشد و نادانسته ، چنانك كسى گويد آتش سخنگوى است . آتش نامى است كه مردمان آن را بدانند و سخن گفتن نيز معلوم است . و لكن آتش نيز بدين صفت نايافته است از آنچ آتش سخنگوى نيست . و دروغ بر دو بخش است : يك بخش از و ممكن است و ديگر بخش محال است . و ممكن چنانست كه گويد « فلان چنين گفت » شايد بودن كه گفت و شايد بودن كه نگفت ، و ناممكن و محال آنست كه گويد سنگ بپريد ! و اما خبر دادن حكايت كردنست از گفتار و كردار و قضا و قضيت مر آن را گويند ، گويى كه چنين است و آن را ايجاب گويند يا گويى كه چنين نيست و آن را سلب گويند . و چون قضيت ايجاب از يك روى راست آيد از بسيار رويها دروغ آيد ، چنانك گويى « آتش گرم است » اين قضيت بدين روى راست باشد ، و لكن چون گويى « آتش سرد است يا تر است » و جزين هر چه همىتوان گفتن همه دروغ باشد . و چون قضيت سلب از يك روى دروغ آيد از بسيار رويهاى ديگر راست آيد ، چنانك اگر گويد « آتش گرم نيست » اين قضيت دروغ باشد و لكن اگر گويد سخنگوى و پرنده و نويسنده و تر و سرد نيست و جز آن هر چه گويد همه راست باشد ، چون لفظ « نه » اندر ميان باشد . پس بدين بيان كه بكرديم پيدا شد كه چون سخن راست بر وجه اثبات گفته شود چنانك گويى چنين است آن سخن را اندازه پديد باشد ، و چون دروغ بر وجه اثبات گفته شود مر آن را اندازه پديد نباشد ، چنانك چون گويد « آتش گرم است و خشك است و روشن است ، اين همه راست