ناصر خسرو
10
خوان الإخوان ( فارسى )
از ذات خويش يافته است ، چون سپيدى كه نام خود از ذات خويش يافته است ، و چون سياهى و جز آن ، و ديگر نام از صفتى است كه نام از جهت نوع خويش يافت ، چنانك چوب و گوشت نام از جهت چوبى و گوشتى يافتند كه هر يكى نوعى است از جسم ؛ ديگر گونه از نام صفات آنست كه نام نه از جهت خويش يافته است بل كه از چيزى ديگر يافته است ، چون دراز و كوتاه كه نام از جهت درازى و كوتاهى يافته ، درازى و كوتاهى ديگرست و دراز و كوتاه ديگر . دوازدهم نام را مضاف گويند ، اعنى بازبسته ، چون كهن و نو و بنده و آزاد و جز آن كه هر يكى ازين چيزها اين نام بسبب بازبستن او يابد بمخالف او ، چنانك كهن را بنو توان شناختن ، و بسيار را باندك توان شناختن ، كه بسيار بيش ازوست ، چنانك اندك را به بسيار توان شناختن از بهر آنك چون اندك به بسيار بازبسته شود آن وقت اندك اندك توان خواندن . سيزدهم نام را اشارت خوانند ، چنانك گويى من و تو و اين و آن و ايشان و ما و جز آن . چهاردهم نام را ادوات گويند ، اعنى دستافزارها ، چون كاغذ و دوات و قلم و جز آن . پانزدهم نام را مصادر گويند چون پزيدن و دوختن و نبشتن و جز آن . اينست حد نام و نامدار كه بازنموده شد ، و زين مر جويندهء توحيد را راه گشايد . صف چهارم سخن اندر اثبات حقيقت مذهب سوفسطائى اينست كه گويند هيچ چيز را حقيقت نيست و عالم بر مثال خواب است و چيزها همه خيال است . و دليل آرند بدين قول كه : هيچ