ناصر خسرو
مقدمه 5
خوان الإخوان ( فارسى )
نه اول ما خلق اللّه العقل گفتهاند ؟ ! شيخ گفت : آن عقول انبياء عظام است ، اما نه عقل ناقص تو و پور سينا كه هر دو بدان مغرور گشتهايد ؛ برهانش چكامهايست كه دوش گفته و پنداشتهيى كه « گوهر كان كن فكان عقل است » غلط كردهيى ، كه آن گوهر درخشان عشق است . - آرى عقل انسان محدود و از ادراك حقائق عاجز است . سرانجام ناصر خسرو ، بر اثر خوابى كه در كوزكانان « 1 » ديد ، براى رسيدن بحقيقت ، با برادر كهتر خود ابو سعيد و يك بردهء هندى به حج رفت . درين سفر كه هفت سال كشيد بخش بزرگى از ايران و ممالك ارمنستان ، آسياى صغير ، سوريه ، فلسطين ، حجاز ، مصر ، تونس ، نوبه و سودان را ديد ؛ بسير در آفاق و انفس و آميزش با مردمى كه احوال و اخلاق مختلف داشتند و اندوختن تجارب گوناگون گذرانيد ، از فضلاء كشورهاى اسلامى بهرهمند گرديد ، نزديك سه سال در مصر ماند و در « قاهره » بدلالت يكى از نقباء فاطميان كه او را دربان شهر علم مىنامند « 2 » بطريقهء شيعهء اسماعيليه گراييد ؛ و از طرف خليفهء
--> ( 1 ) كوزكانان ناحيهء وسيعهايست ميان بلخ و مرو رود . ( 2 ) ولاديمر ايوانف مستشرق روسى ، مؤلف كتاب المرشد الى ادب الاسماعيليه ، مىنويسد : المؤيد فى الدين از دعاة بزرگ اسماعيليه ، كه مردى بزرگوار و با كرامت نفس بود ، بقاهره آمد در همان سالى كه ناصر خسرو بمصر رسيد » . المؤيد فى الدين خواجه هبة اللّه بن موسى الشيرازى در علم آيتى ستوده بوده ، تلامذهء بسيار داشته كه از او استماع حكمت و كسب دانش ميكردهاند . ناصر از خواجه بسى استفاده كرده و در چكامهيى گويد ، جهان را ديدهيى و آزمودى * شنيدى گفتهء تازى و دهقان بعلم هندسه سر بر كشيدى * بسند و هند و اطراف خراسان كنون شادى كه مانى مردمان را * كنون بايد كه فخر آرى بر أقران -