ناصر خسرو
مقدمه 4
خوان الإخوان ( فارسى )
گرفته داراى افكار بلند بود : بعلم هندسه سر بر كشيدى * بسند و هند و اطراف خراسان هر رسالهاى در علوم غريبه به دستش مىآمد تا پايان ميخواند ، در كتب ملل و نحل ميديد ، نه تنها فرق اسلامى بلكه اديان و مذاهب ديگر را هم بررسى ميكرد . دولتشاه سمرقندى « 1 » در تذكرة الشعراء خود مىنويسد : سالى ناصر بخرقان رسيد ، شيخ ابو الحسن خرقانى « 2 » قدس سرّه از راه كرامت باصحاب فرمود : مردى حجتى بدين هيئة بر در خانقاه خواهد آمد اعزاز و اكرامش كنيد و اگر امتحانى از علم ظاهر در ميان آورد بگوييد شيخ ما امى و دهقان است . چون حكيم بدر خانقاه آمد مريدان بفرمودهء پير وى را استقبال كرده پيش بردند ، عارف روشن دل بگرمى و مهر پذيرفتش . ناصر كه بمعارف صوفيه آشنا بود گفت : بر سر آنم كه چندى درين آستانه كه پناهگاه اهل دل است معتكف باشم و شمع جان را بنور معرفت شيخ روشن دارم . شيخ ابو الحسن تبسمى كرد كه : اى سادهلوح ! تو با من چگونه همصحبتى توانى كردن كه سالهاست اسير عقل ناقص ماندهيى ؟ ناصر پرسيد چگونه شيخ را معلوم شد كه عقل ناقص است مگر
--> ( 1 ) امير دولتشاه بن علاء الدوله بختيشاه الغازى . ( 2 ) شيخ ابو الحسن على بن جعفر خرقانى پيرى بزرگوار و قطبى جهان مدار و اهل كشف و شهود بود . تشنگان زلال فيض را از چشمهء كرامت زاى روح فياض خود سيراب ميكرد . شيخ در سنهء 348 زاده و بسال 425 در گذشته ، مزار كثير الانوارش در خرقان از روستاهاى بسطام است . - مدار تصوف اسلامى بر انقطاع از دنيا و عزلت گزيدن و نشستن در بقعهء ذكر و فكر و محاسبهء نفس است .