السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

1339

تعليقات نقض ( فارسى )

پس خالد بن سعيد برخاست و گفت : اى پسر صهاك « 1 » حبشيّه بشمشيرهاى خود ما را ميترسانى يا بجمعيّت خود ميخواهيد ما را پراكنده كنيد ؟ به خدا سوگند كه شمشيرهاى ما تيزتر است از شمشيرهاى شما ، و ما با وجود قلّت عدد از شما بيشتريم زيرا كه حجّت خدا در ميان ماست به خدا سوگند كه اگر نه آن بود كه امام ما ما را منع ميكرد از قتال ، و اطاعت او بر ما واجبست هر آينه شمشير ميكشيديم و جهاد ميكرديم تا عذر خود را ظاهر كنيم ، پس حضرت امير ( ع ) فرمود : بنشين اى خالد خدا دانست سعى ترا در راه دين ، و ترا جزاى نيكو خواهد داد ؛ پس او نشست ، و سلمان برخاست و گفت : اللّه اكبر اللّه أكبر شنيدم از رسول خدا ( ص ) - و اگر نشنيده باشم گوشهاى من كر شوند - كه ميگفت : روزى خواهد بود كه برادر من و پسر عمّ من در مسجد نشسته باشد با نفرى چند از اصحاب خود كه ناگاه جماعتى او را در ميان خواهند گرفت و ارادهء كشتن او و اصحاب او خواهند نمود و من شكّ ندارم كه شما آنهاييد . ( تا آنكه گفته ) پس حضرت امير بأصحاب خود خطاب نمود و فرمود : برگرديد خدا شما را رحمت كند پس به خدا سوگند كه بعد از اين داخل اين مسجد نخواهم شد مگر بروشى كه دو برادرم موسى و هارون داخل شدند در وقتى كه اصحاب موسى به او گفتند : برو تو و خداى تو جنگ كنيد ما اينجا نشسته‌ايم و با شما بجنگ نميآئيم و اللّه كه داخل نخواهم شد مگر براى زيارت رسول خدايا از براى قضيّه‌اى كه بر مردم مشتبه شود ، و حكم به حق در آن ميكنم زيرا كه جايز نيست از براى حجّتى كه رسول خدا ( ص ) در ميان مردم نصب كرده باشد آنكه مردم را در حيرت بگذارد . بدانكه اين مجملى و قليلى است از آنكه از طرق معتبرهء شيعه در اين قضيّهء هائله وارد شده است و اكثر اين مضامين در كتب سير و احاديث معتبر مخالفين متفرّق

--> ( 1 ) - زبيدى در تاج العروس گفته : « قال الصاغانى : صهاك كغراب من أعلام النساء » و صهاك نام مادر عمر بوده است . و در قصيدهء تائيهء دعبل آمده است : « منازل لا تيم يحل بربعها * و لا ابن صهاك . . . »