السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

1337

تعليقات نقض ( فارسى )

پس ابى بن كعب برخاست و گفت : اى ابو بكر انكار مكن حقّى را كه خدا براى ديگرى قرار داده است و حق را بأهلش ردّ كن . و نصايح بسيار كرد او را . پس خزيمه برخاست و گفت : أيّها الناس آيا نميدانيد كه رسول خدا شهادت مرا به تنهائى قبول كرد ؟ گفتند : بلى ، گفت : پس من شهادت مىدهم كه شنيدم از رسول خدا ( ص ) كه ميگفت كه : اهل بيت من جدا ميكنند حق را از باطل ، و ايشانند امامان كه پيروى ايشان بايد كرد ، و گفتم آنچه ميدانستم و ما على الرسول الّا البلاغ المبين « 1 » . پس ابو الهيثم برخاست و گفت : شهادت مىدهم بر پيغمبر ما كه على را بازداشت در روز غدير خمّ ؛ پس انصار گفتند : او را باز نداشت مگر از براى خلافت ، و بعضى گفتند : او را براى آن بازداشت كه مردم بدانند كه مولاى هر كسيست كه پيغمبر مولاى اوست ما جمعى را فرستاديم كه از آن حضرت سؤال كردند حضرت فرمود كه : بگوئيد كه : على ولىّ مؤمنانست بعد از من ، و خيرخواه‌ترين مردم است براى امّت من ، شهادت به آنچه ميدانستم دادم پس هر كه خواهد ايمان بياورد ، و هر كه خواهد كافر شود و روز قيامت وعده‌گاه همه است . پس سهل بن حنيف برخاست و بعد از حمد و صلوة گفت : اى گروه قريش گواه باشيد بر من كه من گواهى مىدهم بر رسول خدا كه ديدم او را در اين مكان يعنى در ما بين قبر و منبر و او دست على را گرفته بود و ميگفت : أيّها الناس اين على امام شماست بعد از من ، و وصىّ منست در حيات من و بعد از وفات من ، و قضا كنندهء دين منست ، و وفا كننده بعهد و وعدهء منست ، و اوّل كسى است كه با من مصافحه خواهد كرد بر حوض من ، پس خوشا حال كسى كه متابعت و يارى او كند ، و واى بر كسى كه تخلّف نمايد از او ، و يارى نكند او را . پس برادرش عثمان با او ايستاد و گفت : شنيدم از حضرت رسول ( ص ) كه اهل بيت من ستاره‌هاى زمينند پس بر ايشان تقدّم منمائيد و ايشانرا مقدّم داريد

--> ( 1 ) - ذيل آيهء 53 سورهء مباركهء نور .