السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
1336
تعليقات نقض ( فارسى )
بخاطر شماها نرسد ، و بار ديگر شماها را در زير علم معدن شقاق و نفاق عمرو بن العاص داخل كرد در غزوهء ذات السلاسل ، و آن منافقى بود كه در شأن او : إنّ شانئك هو الابتر « 1 » نازل شد و چنين منافقى را بر شماها امير كرد و ساير منافقان ، و عمر و شما را چاووش « 2 » آن لشكر كرد از چاووشى بيكبارگى ترقّى كردى بخلافت ، و بيقين ميدانى كه خلافت بعد از رسول حقّ علىّ بن أبى طالب است حق را به او تسليم كن . پس بريدهء اسلمى برخاست و گفت : انّا للّه و انّا اليه راجعون چه محنت كشيد حق از باطل . . . ! اى ابو بكر آيا از خاطرت رفته است آنكه رسول خدا امر كرد ماها را كه على را أمير المؤمنين بگوئيم و سلام كنيم بر او بامارت مؤمنان ، و در بسيارى از مواطن گفت : كه : اين امير مؤمنان ، و كشندهء قاسطان است ، از خدا بترس و حق را به كسى كه أحقّ است برگردان . پس عمار برخاست و گفت : اى گروه قريش و اى گروه مسلمانان بدانيد كه اهل پيغمبر شما اولىاند بخلافت و أحقّند بميراث او ، و قيام بامور دين پيش از همه مىتوانند نمود ، و حفظ ملّت رسول اللّه بهتر مىتوانند كرد ، و خيرخواهترند نسبت بامّت از همه كس ، پس بگوئيد به صاحب خود كه حق را ردّ كند بأهلش پيش از آنكه امر شما سست شود ، و فتنه عظيم شود ، و دشمنان در شما طمع كنند ، و ميدانيد كه على ولىّ شماست بعهد خدا و رسول ، و ميدانيد كه فرق گذاشت حضرت رسول ميان شما و او در مواطن بسيار : درها را از مسجد مسدود كرد به غير از در او ، و كريمهء خود فاطمه را به او داد و بساير طلبكاران نداد ، و گفت : من شهرستان حكمتم و على درگاه آنست ؛ هر كه حكمت خواهد از درگاهش بيايد ، و همهء شما در امور دين به او محتاج هستيد و او در هيچ امر بشما محتاج نيست ، با آن سوابق عظيمه كه او دارد و هيچ يك از شما نداريد ، پس چرا از او ميل به ديگرى ميكنيد ؟ و حقّ او را بغارت ميبريد ؟ بئس للظالمين بدلا « 3 » .
--> ( 1 ) - آيهء سوم سورهء مباركهء كوثر . ( 2 ) - در برهان قاطع گفته : « چاووش بر وزن پاپوش سردار و نقيب لشكر را گويند » . ( 3 ) - از آيهء 49 سورهء مباركهء كهف .