السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

1333

تعليقات نقض ( فارسى )

بر اين قرار گرفت كه به خدمت حضرت امير ( ع ) روند و با او مصلحت كنند ، پس رفتند و گفتند : يا امير المؤمنين ترك كردى حقّى را كه تو أولى و أحقّ بودى به آن از ابو بكر ؛ زيرا كه ما شنيديم از حضرت رسول ( ص ) كه ميفرمود : على با حقّ است و حقّ با على است ؛ بهر سو كه او مىرود حقّ با او ميرود ، و ما ميخواهيم برويم و او را از منبر به زير آوريم و آمده‌ايم كه رأى ترا در اين باب بدانيم . حضرت فرمود : به خدا سوگند كه : اگر چنين كنيد بايد با ايشان محاربه كنيد و شما نسبت بايشان از بابت نمكيد در ميان طعام ، و از بابت سرمه‌اى كه در چشم كشند ، و خواهيد آمد بسوى من با شمشيرهاى برهنه مستعدّ قتال ، و ايشان نزد من خواهند آمد كه بيعت كن و الّا ترا ميكشيم ، پس بايد من با ايشان قتال كنم و دفع ضرر ايشان از خود بكنم و اين خلاف فرمودهء رسول خداست زيرا كه آن حضرت پيش از وفات خود به من گفت كه : به زودى اين امّت با تو غدر و مكر خواهند كرد ، و عهد مرا در باب تو خواهند شكست ، و تو از من بمنزلهء هارونى از موسى ، و امّت من بعد از من از بابت هارون و أتباع او ؛ و سامرى و أتباع او خواهند بود . من گفتم : يا رسول اللّه هرگاه چنين شود چكنم ؟ - فرمود : اگر ياوران بيابى مبادرت كن و جهاد كن ، و اگر ياورى نيابى دست بازدار و خون خود را حفظ كن تا مظلوم بنزد من آئى ، و چون حضرت بملأ اعلى ملحق شد و مشغول تغسيل و تكفين او شدم پس سوگند خوردم كه ردا بر دوش نگيرم مگر براى نماز تا قرآن را جمع كنم ؛ و كردم ، پس دست حسنين را گرفتم و گرديدم بخانه‌هاى اهل بدر و آنها كه در راه دين كارها كرده بودند و سوگند دادم ايشان را كه رعايت حقّ من بكنند ، و خواندم ايشان را به يارى خود و اجابت من نكردند از ايشان مگر چهار نفر ؛ سلمان و ابوذرّ و مقداد و عمّار ، پس از خدا بترسيد و ساكت باشيد از براى آنچه ميدانيد از كينه‌هائى كه در سينه‌هاى اين جماعت هست و بغض و عداوتى كه ايشان دارند نسبت به خدا و رسول و اهل بيت او ، امّا همه با هم برويد بنزد اين مرد ، و ظاهر كنيد بر او آنچه از حضرت رسول ( ص ) شنيده‌ايد در حقّ من و ايشان ؛ تا حجّت بر او تمامتر شود و او را