السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
1334
تعليقات نقض ( فارسى )
عذرى نماند ، و حال ايشان نزد حضرت رسالت ( ص ) در وقتى كه او را ملاقات ميكنند بدتر باشد . پس در روز جمعه كه او بر منبر نبى ( ص ) بالا رفت همه بر دور منبر او جمع شدند و اول كسى كه از مهاجران سخن گفت خالد بن سعيد بود چون اعتماد بر اعانت بنى اميّه داشت و گفت : از خدا بترس اى ابو بكر ! ميدانى كه رسول خدا در روز بنى قريظه گفت : اى گروه مهاجران و انصار من شما را وصيّتى ميكنم حفظ نمائيد آن را بدرستى كه على امير المؤمنين است بعد از من ، و خليفهء من است در ميان شما ، به اين وصيّت كرده است مرا پروردگار من ، و اگر حفظ نكنيد در حقّ او وصيّت مرا ، و معاونت و يارى او ننمائيد مختلف خواهيد شد در احكام خود ، و مضطرب مىشود بر شما امر دين شما ، و بدان شما والى شما خواهند شد ، بدرستيكه اهل بيت من وارثان امر منند ، و عمل كنندگان بامر امّت منند بعد از من ، خداوندا هر كه اطاعت ايشان بكند از امّت و حفظ كند در حقّ ايشان وصيّت مرا ؛ پس ايشان را محشور گردان در زمرهء من ، و از براى ايشان بهرهء كاملى از موافقت من قرار ده كه به آن دريابند فوز و رستگارى آخرت را ، و خداوندا هر كه ردّ بر خلافت من كند در أهل بيت من ؛ پس محروم گردان او را از بهشتى كه عرض آن مانند عرض آسمانها و زمين است . پس عمر با او معارض شد و خالد در حسب و نسب و قبايح اعمال او سخنان بسيار گفت و در آخر گفت : مثل تو در اين امر مثل شيطان است كه حق تعالى در قرآن فرموده است كه : مثل او مانند مثل شيطان است در وقتى كه به انسان گفت : كافر شو ؛ پس كافر شد . گفت : من بيزارم از تو پس عاقبت هر دو آن خواهد بود كه در جهنّم خواهند بود هميشه ؛ اين است جزاى ستمكاران . پس سلمان گفت : من برخاستم و اوّل به فارسى گفتم : كرديد و نكرديد ؛ ندانيد چه كرديد ، پس به عربى گفت : اى ابو بكر هرگاه مسألهاى رو دهد كه ندانى از كه خواهى پرسيد ؟ و هرگاه امر مشكلى را از تو سؤال كنند بكه پناه خواهى برد ؟ و چه