السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
1285
تعليقات نقض ( فارسى )
قال : ترى في همدان فيضا ؟ * قلت : بآذربايجان أيضا قال : خراسان ديار الشرف ؟ * قلت : سجستان علاها تقتفى قال : و كيف الخطب ان سكنت قم ؟ * قلت : فان سكنت قم فلا تقم » تعليقهء 206 ( ص 569 ؛ س 11 ) در اينكه امام زمان حجت بن الحسن - عليهما السلام - در سرداب سامره نيست بلكه در عالم روشن است كه دنياى حاضر باشد بايد دانست كه مؤلّف بعض فضايح الروافض در دو مورد از همين كتاب خود نام از سرداب برده و بلحنى ركيك و عبارتى بىادبانه به امام زمان - عجّل اللّه فرجه - و بشيعيان او - أيّدهم اللّه تعالى - اهانت نموده است : 1 - آنكه در ص 333 گفته : « پس اين مىبايست كه قائم كردى او در سردابه تن مىزند « 1 » تا كى . . . ! ؟ » . 2 - آنكه در ص 569 گفته : « فضيحت سى و چهارم - رافضى قبله را هم مخالفت كند وادست چپ چفسد يعنى كه قائم در سردابه است بسامرّه ؛ روى فرا آنجا كند « 2 » » .
--> ( 1 ) - در برهان قاطع گفته : « تن زدن بازاى هوّز بر وزن كركدن بمعنى خاموش بودن و خاموش شدن و صبر و تحمل كردن و آسودن باشد ، و تنزن و تنزده كه فاعل است ، و بمعنى امرهم هست يعنى خاموش باش ، و تن زند يعنى خاموش شود » پس در اين تعبير نوعى از توهين به كار رفته چنان كه واضح و روشن است زيرا مراد از « خاموشى » در اين قبيل موارد همانا بىكفايتى و بىحميتى است و بعبارت واضحتر سكوت در جائى است كه جاى سكوت نيست بلكه جاى اقدام و قيام به كار است . ( 2 ) - اينكه گفته : « وادست چپ چفسد ( تا آخر ) » گويا نظرش به اين است كه رافضى روى را از كعبه كه قبلهء مسلمانان است به جهت سامرّه مىگرداند به جهت آنكه امام زمان در سرداب است و اين افتراى بسيار عجيبى ديگر است كه نظير آن را صاحب قصيدهء بغداديه بعنوان اينكه شيعه سامرّه را بر مكه تفضيل و برترى مىنهند بايشان نسبت داده است در اين بيت : « و ما أسعد السرداب فى سرّ من رأى * له الفضل عن امّ القرى و له الفخر » و محدث نورى ( ره ) در جواب آن چنين گفته است : « بل زاد فى طنبور -