السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
1273
تعليقات نقض ( فارسى )
نموده و او را مجاب ساخته است ( چنان كه قاضى شوشترى ( ره ) در آخر مجلس پنجم در ترجمهء ابن ابى جمهور ( ره ) از رسالهء مناظرهء او با فاضل هروى نقل كرده ؛ ج 1 چاپ اسلاميّه ؛ ص 568 - 569 ) : « گفتم : چه مىگوئى در اين حديث مشهور : من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهليّة ؛ آيا صحيح است يا نه ؟ - گفت : بلى صحيح است و بر صحّت آن اتّفاق است . گفتم : پس بگوى كه : امام تو كيست ؟ - گفت : حديث بر ظاهر خود محمول نيست بلكه مراد از « امام » در اين حديث قرآنست و تأويل او آنست كه « من مات و لم يعرف امام زمانه الذي هو القرآن مات جاهليّا » گفتم : بنابراين لازم مىآيد كه تعلّم قرآن بر هر يك از مردم واجب عينى باشد با آنكه هيچ أحدى به اين قائل نيست گفت : جميع قرآن مراد نيست بلكه مراد فاتحه و سوره است كه قرائت آنها شرط است در صحّت نماز ، و بنابراين واجب عينىاند باجماع ، گفتم كه : حضرت رسالت ( ص ) در اين حديث امام را مضاف به زمان ساخته و گفته كه : من مات و لم يعرف امام زمانه ؛ و تخصيص امام باهل زمان چنان كه در حديث واقع است دليل است بر اختصاص اهل زمان بامامى كه معرفت او بر ايشان واجب است و بر تقدير قائل شدن باينكه مراد به اين امام فاتحه است تخصيص مذكور را فايدهاى نمىماند پس آن تأويل مطابق مقتضاى حديث نباشد ، آخر از آن تأويل عليل برگرديده و گفت : بنابر حديث مذكور حال من و تو برابر است در مقتضاى آن در اين زمان . گفتم : حاشا كه حال بر اين منوال باشد كه تو گمان بردهء ، بلكه مرا در اين زمان اماميست كه اعتقاد به امامت او دارم و معرفت او بدليل حاصل كردهام و تو چنين نيستى پس ما و تو برابر نباشيم . پس گفت : آن امامى كه اعتقاد بامامت او دارى هرگز او را نمىبينى و جا و مقام او را نميدانى و در دين خود از او نفعى و بهرهاى نمىيابى و فتواى مسائل خود را از او نميشنوى پس من و تو در اين حكم برابر باشيم . گفتم : حاشا و كلّا كه حديث را دلالت نيست بر آنكه جا و مقام امام را بايد شناخت يا بر آنكه فتواى مسائل خود را از او بايد شنيد بلكه مضمون آن بيش از اين نيست كه او را بايد شناخت و الحمد للّه كه من او را