السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

1274

تعليقات نقض ( فارسى )

ميشناسم و دلائل واضحه بر وجود او و وجوب امامت و لزوم متابعت او دارم ، و تجويز ملاقات او در هر وقت و ظهور او بر خود و ساير امّت مينمايم ، و اينست آنچه بمقتضاى حديث مذكور بر من واجب است زيرا كه حضرت رسالت - صلّى اللّه عليه و آله - نفرموده كه : من لم يأخذ عن امام زمانه الفتاوى . و همچنين نگفته كه : من لم يعرف مكان امامه . بلكه گفته : من لم يعرف امام زمانه ؛ و الحمد للّه كه من او را شناخته‌ام و ترا اعتقاد آنست كه امام ندارى و آنكه زمان تو از امام خالى است ؛ پس من و تو برابر نباشيم . و چون اين سخن به اين مقام رسيد فاضل هروى عاجز شد و گفت : من نيز در طلب معرفت امامم و شنيده‌ام كه : در ولايت يمن مردى دعوى امامت مىكند ميخواهم كه خود را به او رسانم تا صحّت دعواى امامت او را بدانم و آنگاه تابع او شوم پس گفتم : الحال در اين وقت ترا امامى نيست پس در اين وقت تو از اهل جاهليّتى و اگر بميرى در جاهليّت خواهى مرد با آنكه اهتمام تو در اين ايّام در طلب ملاقات امام خلاف مذهب تو و اصحاب تو از اهل سنّت است زيرا كه ايشان قائل نيستند بوجود امام در هر زمان و حكم بوجوب وجود او در هر وقت نمىكنند پس ساكت شد و جوابى نگفت » . پس برمىگرديم بنقل بقيهء كلام محدث قمى ( ره ) كه گفته : و چون معلوم شد كه امام زمان ما حضرت حجّت بن الحسن - عليه السلام - است پس بدانكه اشهر در تاريخ ولادت با سعادت آن حضرت سنهء دويست و پنجاه و پنج است و بعضى بيشتر گفته‌اند ، و مسعودى دويست و پنجاه و شش گفته كه مطابق است با عدد نور ، و بنابر مشهور بين الفريقين وفات والد بزرگوار آن جناب سال دويست و شصتم بوده . پس سنّ شريف آن حضرت در وقت امامت تقريبا پنج سال بوده و در اين بين معجزات و غرائب حالات بسيار از آن حضرت بظهور رسيده و آن جناب را دو غيبت بود : صغرى و كبرى ؛ غيبت اوّل صغرى بود كه از زمان ولادت آن جناب بوده تا زمان انقطاع سفارت كه سنهء 329 و زمان موت علىّ بن محمّد سمرى باشد كه آخرين نوّاب آن جناب است و مدّت آن هفتاد و چهار سال بود . پس از آن غيبت كبرى واقع شد و در غيبت صغرى جمعى از سفراء و نوّاب بودند كه مردم عرايض