السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

660

تعليقات نقض ( فارسى )

چون عبد الملك بن مروان خليفهء اموى داستان اين جدائى بشنيد طالب تزويج هند گرديد و كس نزد او فرستاد و به او خبر داد ، وى در جواب نوشت : يا أمير المؤمنين لگن را سگ ليسيد ! عبد الملك را اين عبارت اسباب ضحك و بشاشت شد آن حديث شريف كه در باب ليسيدن سگ لگن را وارد شده و حاصل كلام اينست كه « بعد از هفت دفعه شستن پاك مىشود » بهند نوشت ، تسليم شده عريضهء مشعر بر قبول بعرض رسانيد و شرط اين كار قرار داد كه هنگام حركت من از معرّه بايد حجّاج بيايد مهار شترى كه حامل هودج « 1 » من است بگيرد و پياده و پابرهنه راه طي كند تا بپايهء سرير خلافت برسد عبد الملك ازين تكليف هم خندهء قهقهه نمود و فرمانى در باب اين مأموريّت باسم حجّاج صادر شد حجّاج هم جز اطاعت چاره نداشت ، از عراق بمعرّة النعمان آمد هند حاضر شد و در محمل قرار گرفت خدم و حشم در اطراف ايستادند حجّاج هم آمده اداى تكليف مأموريّت نمود مهار ناقه را گرفت و پياده و پابرهنه به راه افتاد و همين‌طور او را تا شام برد در اثناى راه هند و دايه او هيفاء « 2 » بحجّاج مىنگريستند و مىخنديدند و او را استهزا مىنمودند . گويند : هند روزى به روى حجّاج نگاه كرده بقهقهه خنديد حجّاج اين بيت خواند : فان تضحكي منّي فياطول ليلة * تركتك فيها كالقباء المفرّج هند در جواب اين دو بيت خواند : و ما نبالي اذا أرواحنا سلمت * بما فقدناه من مال و من نشب فالمال مكتسب و العزّ مرتجع * اذا النفوس وقاها اللّه من عطب

--> ( 1 ) - در غياث اللغات گفته : « بالفتح و دال مهملهء مفتوحه و جيم عربى كجاوه‌اى كه در آن زنان سوار شوند ، و عمارى شتر ( از منتخب و كشف ) و هوادج جمع آن » . ( 2 ) - در منتهى الأرب گفته : « هيف هيفا بالفتح و التحريك لاغر شكم و باريك ميان گرديد ، و امرأة هيفاء زن لاغر شكم و باريك ميان » و چون اين صفت از محاسن زنان است چنان كه ابو نصر فراهى گفته : « اى ز باريكى ميانت همچو موئى در كمر * غنچه از رشك دهانت مىخورد خون جگر » عرب زنان خود را بتفأل و فال نيك گرفتن به اين نام مىناميده‌اند .