السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
1138
تعليقات نقض ( فارسى )
ده آنگه هرچه خواهى مىكن . علوى گفت : بگوى ، زن گفت : چون تو با من به حرام گرد آيى و من از تو بار گيرم چون فرزند آيد آن فرزند علوى بود يا رشنيق ؟ - گفت : علوى ، زن گفت ، مگر تو از آن علويان حرامزادهيى و اگر نه اين فعل علويان حلالزاده نبود ! علوى در دم بطيره شد و دست از آن زن بداشت و نذر كرد با خداى تعالى كه هرگز با هيچ زن نامحرم فساد نكند » . استاد همائى - أطال اللّه بقاءه - در ذيل صفحه گفته : « بجاى « رشنيق » در يك نسخه « نبطى » و در ديگرى « سبطى » و در ترجمهء عربى چنين است : هل يكون ذلك الولد علويّا او خبيثا عامّيّا » . نگارنده گويد : كلمهء « رشنيق » اگرچه در فرهنگهاى معروف ياد نشده است ولى از اين موارد كه نقل شد دانسته مىشود كه اين كلمه بمعنى مذكور در زمانهاى قديم به كار ميرفته و لغتي بسيار مستعمل و رايج بوده است و نگارنده بعد از تفحّصى اندك كه دربارهء اين لغت نمود و از اهل خبره و ارباب فنّ كه فضلاى مناطق مختلف ايران مىباشند جويا شد معلوم گرديد كه اين لغت اكنون نيز در بسيارى از لهجهها و گويشهاى زبان فارسى زنده و متداول است از جمله در مازندران به كار مىرود ، و در دامغان و برخى از دهات نيشابور بكسر راء و نون بر وزن « زبرج » استعمال مىشود ، و در كرمان به صورت « رشقال » بر وزن « مرقال » در معني مذكور مورد استعمال است . تعليقهء 167 ( ص 449 س 15 ) خواجه عز الملك وزير سلطان مسعود ترجمهء اين وزير كه نامش در ص 130 كتاب نقض نيز بعنوان « عزّ الملك وروجردى » كه از وزراى مقتول بوده است ذكر شده ضمن تعليقهء 83 كه در ترجمهء كمال ثابت قمى است بطور تفصيل ياد شده است ( رجوع شود بص 417 - 419 تعليقات حاضر ) . تعليقهء 168 ( ص 451 س 4 و 22 ) عباس والى رى و اتابك اينانج امير عبّاس والى رى از امراى بسيار متديّن و عادل و با كفايت بوده و بشهامت