السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
651
تعليقات نقض ( فارسى )
در برهان قاطع گفته : « نوبت بر وزن شوكت نقّاره را گويند كه در اوقات شب و روز نوازند و آن در زمان اسكندر سه نوبت بود بعد از آن چهار كردند و در زمان سلطان سنجر پنج نوبت شد بسبب آنكه دشمنان سلطان جمعى را به جهت هلاك او نشانده سحر مىكردند و سلطان روز بروز ضعيف و نحيف مىشد دانايان آن زمان بفراست دريافتند و فرمودند كه غير وقت نوبت بايد زدن و آوازه انداختن كه سلطان فوت شد و ديگرى بر تخت نشست و چنان كردند چون ساحران شنيدند دست از كار و بار كشيدند و سلطان به حال خود باز آمد و آن را مبارك دانسته پنج نوبت مىنواختند » و هدايت در فرهنگ انجمنآراى ناصرى در مقام اعتراض بر اين قول گفته : « شاعرى گفته : چو بنياد نوبت سكندر نهاد * سه از وى به دو پنج سنجر نهاد و اين قول صحيح نيست و قانون نوبت زدن پيش از اسكندر بوده است و بجمشيد نسبت دهند و شعر شيخ نظامى نيز دليل اين معنى است كه گفته : چار بالش نهاد چون خورشيد * پنج نوبت نواخت چون جمشيد » و از عبارت متن مستفاد مىشود چنان كه اصل نوبت زدن دليل بر جلالت و بزرگى بوده است همچنين تكرار آن بحسب قلّت و كثرت دليل قلّت و كثرت مجد و بزرگوارى بوده است و اينست معنى « على اختلاف مراتبهم » . و شاهد اين مطلب در كلمات مورّخين بسيار است از آن جمله عبارت كامل ابن الاثير است در مدح اميرى ( ص 227 ج 10 چاپ اروپا ) : « يضرب النوب الخمس » و ابن اسفنديار در تاريخ طبرستان تحت عنوان « استيلاى حسن زيد » ( ص 242 ) گفته : « روز چهارشنبه سيوم ذى الحجّهء سنهء ثلاث و خمسين و مائتين محمّد بن ابراهيم را و لشكرستان ديلمى را علم داد و بگرگان فرستاد ( تا آنكه گفته ) نبشتهء احمد بن عيسى و قاسم بن على كه باجستان و هسودان بودند رسيد بفتح ولايت رى و قزوين و ابهر و زنگان كه ايشان را مسلّم شد و همه دعوت را اجابت كردند و بيعت پذيرفته ديگر باره محمّد بن ابراهيم را علم و نوبت داد و بگرگان فرستاد ( تا آخر كلام او ) » .