السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
1083
تعليقات نقض ( فارسى )
مىكند ( قسم سوم ، ص 102 ؛ س 23 - ص 103 ) : « و با مازندران آمد و از سياه گيلان تا دينار جارى و جاجرم و شبينقان و جرمغان مدّت شش ماه لشكر جمع كرد و از لندو برد و ديگر سراگاهها درختان فرمود بريد ، و بعد شش ماه با دويست هزار بار هزار چوب درخت بپايان گرد كوه شد و گرداگرد قلعهء صبور آباد كرد و كلهدار گويند بمازندران بفرمود زدند ملاحدهء گرد كوه آواز دادند كه شما دير آمديد زودتر و بهنگامتر بايست آمد اصفهبد كار ما را دريافت كه ما تغول خورديم ، گفت : ايشان را جواب كنيد كه اگر امسال را دير آمديم سال آينده را زود آمديم ، و جملهء مردمان مازندران بنيجهء « 1 » دو ماه « 2 » بمحاصرهء قلعه مشغول بودند و مدّت هشت ماه بر اين برآمد ملاحدهاند خروار زر بخراسان پيش بغراتكين كل فرستادند تا [ آن ] حرامزادهء سست اعتقاد مرتدّ ملعون جملهء لشكر خراسان برگرفت و بسر اصفهبد تاختن آورد ، اصفهبد غافل بود و لشكر او غايب كه بالموت بتاختن فرستاده بود و صورت نكرد كه هيچ مسلمانى بچنين جهاد متعرّض او شود ناگاه بغراتكين بكنار لشكرگاه رسيد و ملاحده از قلعه دست بدهل زدند و بنام و بندگى اصفهبد شاه غازى اشتلم كردند ، اصفهبد را خبر دادند كه ترك رسيد گفت : تخت بياوريد تخت آوردند بر تخت نشست و لشكر بغراتكين جوانب لشكرگاه او غارت كردند و هم برفور بازگشته ، امّا مردم او جمله پراكنده شدند و تا بزارم و اجور رود رسيده و آن نظم محاصره از هم گسسته شد ، و اند هزار دينار با هزار جامه پيشكش و خدمتى فرستادند ، اصفهبد گفت : مرا غم استيصال ملاحده براى حرمت مسلمانى است چون مسلمانان را همّت چنين است من چه توانم كرد ؟ و بفرمود تا آن جمله هيزم را آتش در زدند ، ملاحده فرستادند كه بچندانكه مراد شما هست اين هيزم بما فرمايد فروخت ، اصفهبد گفت : رواست كه مسلمانان بىحميّت نگذاشتند كه قلعه بستانم ، نشايد كه من بهيزم فروختن مدد ذخيرهء ايشان بكنم و جمله بفرمود سوخت » . ابن أثير ضمن وقايع سال پانصد و پنجاه و پنج تحت عنوان « ذكر الحرب بين
--> ( 1 ) - كذا در الف [ ؟ ] ساير نسخ : « مدّت » . ( 2 ) - در اصل : « دو ماه دو ماه » مكرّرا .