السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

1043

تعليقات نقض ( فارسى )

- . - و الشمس نعت رويش ، و الليل وصف مويش * كرده ز خاك كويش ، بر فرق عرش افسر - . . . - فردوس گلستانش ، رضوان بوستانش * از بهر دوستانش ، خلد برين مسخّر خواهى نجات عقبى ، با پنج تن بياميز * با مصطفى و سبطين ، با مرتضى و همسر رمزى ازين معانى ، بشنو اگر بدانى * تا در عجب بمانى ، زين قصّهء معبّر ابن الرفاى كوفى ، گويد بمكّه روزى * در پيش بكّه ديدم ، شخصى عظيم محضر از اجتماع ايشان ، كردم سؤال گفتند * شخصيست از رهابين ، در كيش خويش رهبر برگشته از نصارى ، بگرفته دين اسلام * اندر مقام برهيم ، استاده همچو آزر پيش آمدم بپرسش ، تا حال او بدانم * شخصى كبير جثّه ، در دست حلقهء در از صوفيانه‌اى صوف ، بر عارف رها بين * هم بر سرش كلاهى ، هم جبّه‌ايش در بر گفتم به دو : چه ديدى كه دين ما گزيدى * از خويش خود بريدى ، از قول راست مگذر گفتا يكى عجايب ، ديدم بديدهء خود * حالى كه كس نبيند ، زيبد جهان ديگر - . - عمريست تا ز مردم ، بگزيده‌ام جهانى * در دامن يكى بحر ، در صفحهء مجاور در معبدى كه بودم ، بنشسته تا كه روزى * ديدم كه شد پديدار ، مرغى عظيم پيكر - . - ميكرد ميل پستى ، تا بر فراز سنگى * بنشست و با هم آورد ، بگشاد بال و شهپر قى كرد ربع شخصى ، از اندرون برآمد * پس برپريد و در رفت ، تا زير چرخ اخضر چون ساعتى برآمد ، باز از هوا برآمد * در پيش منظر آمد ، قى كرد بار ديگر ربعى دگر از انسان ، از حلق او برآمد * پس كرد ميل ديگر ، آن طاير ستمگر بار سيم برآمد ، قى كرد ز اندرونش * ربعى دگر برآمد ، شكلى خراب و ابتر بار چهارمين كرد ، پرواز و باز گرديد * ربع چهارمين را ، انداخت از گلو در اين چار پاره انسان ، بر يكديگر بپيوست * شخصى بپاى برخاست ، با قامت چو عرعر