السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
1041
تعليقات نقض ( فارسى )
محمّد كه بابن رفّاء مشهور است نقل نموده كه در مسجد الحرام در مقام ابراهيم راهبى را ديدم كه جمعى كثير بدورش درآمده بودند و سبب اسلام خود را بيان مىنمود و چنين مىگفت كه : در صومعهء خود نشسته بودم ديدم كه مرغى بزرگ از هوا درآمد بر سر سنگى كه در كنار دريا بود نشست ، و ربع آدمى را قيء كرده پرواز نمود ، و بعد از لحظهاى باز آمد و ربعى ديگر را قيء كرد ، و همچنين تا تمامى را قيء كرده پرواز نمود ، و آن اعضا بهم نزديك شده به يكديگر چسبيده شخصى كريه منظر برخاست و بهر طرف نگاه مىكرد و من در تعجّب بودم كه بيكبار همان مرغ باز از هوا زير آمد و يك ربع او را بمنقار از بدن او جدا نموده فرو برد و بپرواز درآمده رفت ، و بعد از لمحهاى آمد و ربع ديگرى را ربود و به همان طريق مىآمد تا تمامى اعضاى او را فرو برده از نظر غايب شد و من متفكّر بودم و حسرت مىخوردم كه چرا از آنشخص نپرسيدم كه : تو كيستى ؟ و اين چه حالت است ؟ تا روز ديگر همان صورت در همان وقت روى نمود و چون ديدم كه او زنده شد و بايستاد نزديك او رفتم و پرسيدم كه : تو كيستى ؟ جوابم نداد گفتم : بحقّ آنكه ترا خلق كرده است كه بگو : تو چه كسى ؟ و چه نام دارى ؟ و چه كردهاى ؟ گفت : ابن ملجم مراديم كشندهء علي بن أبى طالب ( ع ) از آن روز حقتعالى اين مرغ را بر من موكّل كرده است كه هر روز بجزاى آن عمل مرا به اين نحو كه ديدى مىكشد و زنده مىكند در اين حرف بوديم كه ديدم آن مرغ آمده بطريق اوّل ربعى از او كند و پرواز نمود تا به آخر چون من از احوال علىّ بن أبى طالب - عليه السلام - تفّحص نمودم گفتند : ابن عمّ رسول خدا و وصىّ او بود ، بدين سبب اسلام آوردم و آن صورت عجيب باعث هدايت من شد » . در زمانهاى قديم مرسوم بوده و تا اين اواخر يعنى تا اوايل عهدى را كه هفتاد و هشتاد سال پيش از اين باشد و ما آن را درك كردهايم اين سيره معمول بوده است كه در مكتب خانهها برخى از اشعار مربوط بعقايد و معجزات و عبادات و نصايح و حكم را كه بلحنى ساده و بيانى واضح ساخته شده باشد براى نونهالان و جوانان ياد ميدادهاند و آنها را با صورتهائى كه مطلب مورد نظم مشتمل بر آن بوده مصوّر مىساختند