السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

999

تعليقات نقض ( فارسى )

مىگفتى : آنچه محمّد مىگويد هم از اين جنس است آن قصّهء عاد و ثمود است و اين قصّهء رستم و اسفنديار . و عرب را آن خوش مىآمد براى آنكه غريب بود به آن مشغول مىشدند و سماع قرآن رها مىكردند ( تا آخر سخن او ) » . ابو المحاسن جرجانى ( ره ) نيز در جلاء الاذهان بذكر اين عبارت در تفسير آيهء مورد بحث پرداخته است ( ج 7 ؛ ص 261 ) . 4 - كاشفى در جواهر التفسير گفته : « آورده‌اند كه نضر بن حارث بتجارت بجانب فارس رفته بود و قصّهء رستم و اسفنديار خريده در مجامع قريش بنوعى بمسامع ايشان مىرسانيد كه همه شيفته و فريفته مىشدند و لاف مىزد كه اگر محمّد از قصّهء عاد و ثمود و عظمت ملك سليمان و داود خبر مىدهد من از سعت مملكت و وفور ابّهت ملوك عجم سخن مىگويم حق سبحانه اين آيت فرستاد : ( و من الناس ) و از مردمان ( من يشتري ) كسى هست كه مىخرد ( لهو الحديث ) سخن ببازى ، و گفته‌اند : سخن فريب دهنده و مشغول كننده يعنى اختيار كند افسانهء بىاعتبار را ( ليضلّ ) تا گمراه سازد مردمان را ( عن سبيل اللّه ) از راه خداى تعالى يعني از دين او باز دارد كه آن استماع قرائت قرآن است ( تا آخر ترجمهء آيه ) » . 5 - مولى فتح اللّه كاشانى در منهج الصادقين در تفسير آيه گفته : « از مقاتل و كلبى مرويست كه نضر بن حارث بطريق تجارت بجانب فارس رفته بود و قصّهء رستم و اسفنديار و بهرام خريده در مجامع قريش بنوعى بمسامع ايشان مىرسانيد كه همه شيفته و فريفته مىشدند و به جهت اشتغال به آن سماع قرآن را مىگذاشتند و نضر بن حارث بر وجه عناد و انكار لاف مىزد كه : اگر محمّد [ ( ص ) ] از قصهء عاد و ثمود و عظمت ملك سليمان و داود خبر مىدهد من از سعت مملكت و وفور ابّهت ملوك عجم و اكاسره و قياصره سخن مىگويم ، حق تعالى اين آيه فرستاد كه : [ و من الناس ] يعنى از مردمان كسى هست كه مىخرد [ لهو الحديث ] را يعنى سخن ببازى كه مردمان بسبب اشتغال به آن از [ ما يعنى ] سخنان با فايده باز مىمانند يعنى احاديثى كه اصلى ندارد و اساطيرى كه اعتبارى در آن نيست و مضاحيك