السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
993
تعليقات نقض ( فارسى )
و ميآورد و از براى قريش نقل ميكرد و ميگفت : محمّد شما را خبر ميدهد بحديث عاد و ثمود ، و من از براى شما نقل ميكنم قصّههاى رستم و اسفنديار و اكاسره و پادشاهان عجم را ، پس خوش ميآمد ايشان را شنيدن آنها و ترك ميكردند شنيدن قرآن را . اين را از كلينى روايت كردهاند . و كلينى و شيخ طوسى بسند حسن كالصحيح از حضرت صادق ( ع ) روايت كردهاند كه : حضرت امير - عليه السلام - قصّهخوانى را ديد كه در مسجد قصّه مىخواند تازيانه بر او زد و او را از مسجد بيرون كرد . و ابن بابويه بسندهاى معتبر از حضرت صادق ( ع ) روايت كرده است كه : حضرت رسول ( ص ) فرمود كه : چون ببينيد مردى را كه در روز جمعه احاديث جاهليّت و كفر را نقل مىكند بزنيد بر سرش اگرچه بسنگريزه باشد . ناگفته نماند كه : شواهد اين مدّعا بسيار است ليكن مقام گنجايش بسط بيشتر از اين را ندارد » . و اينكه گفته است كه : « ايرانيان قرن ششم مانند قرون قبل و بعد هنوز داستانهاي كهن را به صورت نقل روايت مىكردهاند » جوابش بر فرض درست بودن آنست كه علما و فقها نيز بوظيفهء شرعى و تكليف دينى خود عمل كرده در هر دوره آنچه از آيات و اخبار مىفهميدهاند مىگفتهاند و مىنوشتهاند چنان كه عن قريب اقوال ايشان را نقل خواهيم كرد و ايشان در زمان غيبت كه نوعا بسط يد ندارند مأمور باظهار علم خود هستند و بس . امّا اينكه گفته : « و حماسههاى دينى شيعه از اين راه فراهم شده است » جواب آنست كه حماسههاى دينى شيعه اگر مبنى بر دستور دين و اجازهء شرع باشد بديهى است كه جاى سخن نيست و اگر بر خلاف دستور شرع و دين باشد همان حكم را دارد كه در آن بحث مىكنيم . و نيز چنان كه از عبارت مصنّف ( ره ) صريحا برمىآيد كه : منشأ پيدايش افسانههاى بىاساس و قصّههاى موضوع مورد بحث اين امر بوده كه دشمنان مىخواستهاند بوسيلهء آن بناى دين را خراب و كاخ شريعت را ويران كنند و در واقع اگر اين افسانهها و قصّهها و حكايتها به اين قصد وضع شده باشد كه حقايق دينى را از ميان بردارد بديهى است