السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
978
تعليقات نقض ( فارسى )
و در دهن نهاد پدر او او را گفت : اى دخترك بيفكن كه زهر است گفت : چرا ؟ - گفت : نميدانى كه پسر اميّه فرستاده است بما تا ما را از دوستى اهلبيت برگرداند دخترك آنچه در دهن داشت بيفكند و گفت : أتخدعنا بالشهد المزعفر عن السيّد المطهّر ؟ ! آنگه اين بيتها انشا كرد : أبا لشهد ( الى آخر البيتين ) » . و قاضى نور اللّه ( ره ) در مجالس المؤمنين در مجلس چهارم در ترجمهء ابو الاسود « ظالم بن عمرو الدئلي البصرى » ( ج 1 ؛ ص 323 چاپ اسلاميّه ) گفته : « زمخشرى در كتاب ربيع الابرار آورده كه معاويه هديّهاى بابو الاسود فرستاد كه از آن جمله حلوا بود ( القصّة الى آخرها ) . منتجب الدين ( ره ) اين قصه را در اواخر اربعين خود در ضمن چهارده حكايت كه نقل كرده حكايت چهارم قرار داده است . و محدّث نورى ( ره ) نيز آن را در بدر مشعشع از اربعين مذكور به عين عبارت منتجب الدين ( ره ) نقل كرده و سپس ترجمه نموده است ( ص 12 - 13 ) و شعرها در آنجا به اين عبارت است : « أبا لشهد المزعفر يابن هند * نبيع اليك اسلاما و دينا » « فلا و اللّه ليس يكون هذا * و مولانا أمير المؤمنينا » و آنها را چنين ترجمه كرده است : « يعنى اى پسر هند بسبب عسل بزعفران آميختهاى دين و اسلام خود را به تو مىفروشيم ؟ ! نه سوگند بخداى تعالى اين نخواهد بود و حال آنكه مولاى ما امير المؤمنين است » و نيز در بدر مشعشع گفته : « و شيخ ابو الفتوح رازى در تفسير خود فرموده كه آن دختر پنج يا شش ساله بود » . محدث قمى ( ره ) در هدية الاحباب گفته : « ابو الأسود الدئلى ظالم بن ظالم بصرى است كه از شعراى اسلام و از شيعيان أمير المؤمنين عليه السلام و حاضر شدگان در صفّين بوده ، و او همانست كه وضع علم نحو نموده بعد از آنكه اصلش را از امير المؤمنين عليه السلام أخذ كرده ، و اوست كه قرآن شريف را اعراب كرد بنقطه . نقل است كه وقتى معاوية بن أبى سفيان براى او هديّهاى فرستاد كه از جملهء آن حلوائى بود براى آنكه او را از محبّت امير المؤمنين عليه السلام منحرف كند دختر ابو الأسود كه در سنّ پنج يا شش سالگى بود ( تا آخر قصّهء مورد بحث ) .