السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

950

تعليقات نقض ( فارسى )

و يظهر من شعره أنّه من أولاد الحجّاج بن يوسف الثّقفي انتهى . ( تا آخر كلام او ) » . نگارنده گويد : طالب تمام قصيدهء فائيّهء مشار اليها در اين ترجمه ، و نيز مطالبى كه محدّث قمى ( ره ) در اين ترجمه نسبت به آن و قائل آن نقل كرده بكتاب « دار السلام في الرؤيا و المنام » تأليف محدّث نورى ( ره ) رجوع كند زيرا نسخ آن كتاب شريف كه دو مرتبه چاپ شده فراوان است و اين تعليقات نيز گنجايش ذكر آنها را ندارد ( ج 1 چاپ اوّل ؛ ص 148 - 150 ، و چاپ دوم نيز ج اوّل ؛ ص 318 - 325 ) . قاضى شوشترى ( ره ) در مجالس المؤمنين در ترجمهء او آورده ( ج 2 ؛ ص 544 چاپ اسلاميه ) : ابن خلّكان گفته : « ديوان او ده مجلّد است و غالب در اشعار او هزل است و در جدّ نيز سخنان خوب دارد ، و بعضى اوقات محتسب بغداد بود ، و او را در شعر بمرتبهء امرؤ القيس نهاده‌اند و گفته‌اند كه : در ميان ايشان مانند ايشان كسى پيدا نشده ، زيرا كه هر يك از ايشان مخترع طريقى خاصّند كه بايشان اختصاص دارد . در روز سه شنبه بيست و نهم جمادى الآخرة از سال سيصد و نود و يك در نيل كه موضعى است ميان كوفه و بغداد وفات يافت ، و جنازهء او را از آنجا ببغداد آوردند . و وصيّت كرده بود كه او را در پائين پاى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) دفن كنند و بر قبر او بنويسند كه : و كلبهم باسط ذراعيه بالوصيد » . و نيز ابن خلكان گفته كه : « او از كبار شيعه بود ، و سيّد اجلّ شريف امير رضى الدين موسوى - عليه الرحمة - او را مرثيه گفت . ( تا آنكه گفته ) : و از جملهء اشعار لطيفهء او كه صاحب كتاب طرايف در باب ردّ مجبّره نقل نموده اينست . شعر : المجبرون يجادلون بباطل * و خلاف ما يجدون في القرآن كلّ مقالته الإله أضلّني * و أراد بي ما كان عنه نهاني أيقول ربّك للخلائق آمنوا * جهرا و يجبرهم على العصيان