السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
934
تعليقات نقض ( فارسى )
مار از موزه بيرون شد . سيّدتا اين فضيلت را شنيد آنچه وعده كرده بود بوى عطا كرد آنگاه او را در شعر درآورد و گفت : الا يا قوم للعجب العجاب * لخفّ أبي الحسين و للحباب ( الابيات ) و از ابن المعتزّ صاحب طبقات الشعراء نقل شده كه : مردى حمّال را در بغداد ديدند كه بار سنگينى بر دوش دارد پرسيدند چه بر دوش دارى ؟ - گفت : ميميّات سيّد را . و از جملهء قصايد سيّد قصيدهء معروفه است كه مطلعش اين بيت است : لامّ عمرو باللوى مربع * طامسة أعلامها بلقع و علّامهء مجلسى ( ره ) در بحار از بعضى تأليفات أصحاب فضيلتى از براى آن نقل كرده كه محصّلش آنست كه : حضرت امام رضا ( ع ) در خواب ديد كه نردبانى منصوبست كه صد پلّه دارد حضرت بر آن بالا رفت و چون بأعلاى آن رسيد داخل قبّهء خضرائى شد ديد خمسهء طيّبه - سلام اللّه عليهم - در آنجا نشستهاند و مردى ايستاده مقابل رسول خدا ( ص ) و اين قصيده را مىخواند چون حضرت رضا ( ع ) وارد شد حضرت رسول ( ص ) او را ترحيب كرد و فرمود : سلام كن بر پدرت على ( ع ) و مادرت فاطمه و بر حسن و حسين - عليهم السلام - حضرت فرمود : من سلام كردم ، آنگاه پيغمبر فرمود : سلام كن بر شاعر ما و مادح ما در دارنيا سيّد حميرى ، پس من سلام كردم و نشستم ، پس پيغمبر بسيّد فرمود : بخوان قصيدهء را سيّد شروع كرد به خواندن و گاهيكه اين شعر را قرائت كرد : و راية يقدمها حيدر * و وجهه كالشمس اذ تطلع حضرت رسول و فاطمه و آن بزرگواران ديگر گريستند و چون به اين شعر رسيد : قالوا له لو شئت أعلمتنا * الى من الغاية و المفزع حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - دستها را بلند كرد و گفت : الهى أنت الشاهد علي و عليهم أنّي أعلمتهم أنّ الغاية و المفزع علي بن أبي طالب ؛ و اشاره كرد