السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

930

تعليقات نقض ( فارسى )

« و لا تبيت لهم خنثى تنادمهم * و لا يرى لهم قرد له حشم » اين بيت از اشعار ميميّهء مسمّى بشافيهء أبو فراس است كه در سابق ذكر شد ( ص 139 همين كتاب ) پس معلوم شد كه وجه تسميه در قصيدهء حميرى نيز بدون شكّ همان امر سابق الذكر است و بس . سيد على اكبر برقعى - طالت أيّامه - در راهنماى دانشوران گفته : ( ج 1 ؛ ص 240 ) : « حميرى - با كسر حاء و سكون ميم منسوبست بحمير ( بر وزن درهم ) بن سبأكه پدر قبيله‌اى است و از اين قبيله است سيّد الشعراء اسماعيل بن محمّد مشهور به « سيّد حميرى » در صف اوّل از شعراى مديحت‌سراى أهل بيت ، و در طبقهء شاعرانى كه فراوان شعر نظم كرده‌اند تا جائى كه گويند : سيّد حميرى تنها هفتصد قصيدهء ميميّه نظم كرد و در بغداد باربرى ( حمّالى ) را ديدند كه بارى سنگين بر دوش داشت پرسيدند : بارت چيست ؟ - گفت : قصايد ميميّهء سيّد . و بشّار بن برد شاعر شهير گفت : اگر سيّد حميرى را مديحت بنى هاشم مشغول نكرده بود ما را برنج انداخته بود . و با اين همه شعر را روان نظم كرد و غريب شعر در اشعارش كمتر بود و خود گفت : من چنان شعر گويم كه خرد و كلان آن را بفهمند و سيّد تا جائى در مدايح اهل بيت پيش رفت كه وقتى بمجلس أبو عمرو بن علاء درآمد و سخن از كشت و نخلستان بميان آمد سيّد برخاست و سبب پرسيدند گفت : مجلسى كه خاندان پيغمبر در آن يادآورى نشوند دوست ندارم و آنگاه خواند : انّي لأكره أن اطيل بمجلس * لا ذكر فيه لأهل بيت محمّد لا ذكر فيه لأحمد و وصيّه * و بنيه ذلك مجلس قصف ردي انّ الّذى ينساهم في مجلس * حتّى يفارقه لغير مسدّد و حميرى سيّد نبود و لقب سيّد را امام جعفر صادق ( ع ) به او داد ، و هم در آغاز شيعهء كيسانى مذهب بود و سپس مذهب جعفرى را برگزيد و از قصايد معروف سيّد حميرى قصيدهء مذهّبهء اوست كه شريف مرتضى علم الهدى آن را شرح كرد و مروان بن