السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
931
تعليقات نقض ( فارسى )
أبى حفصه كه خود در طبقهء شاعران توانگر بود بهر بيت آن كه رسيد گفت : منزّه است خدا ! ؟ چه اندازه اين نظم شگفتانگيز است ! ؟ و هم عتبى قصيدهء لاميّهء سيّد را كه مطلعش اين است : هل عند من أحببت تنويل * ام لا فانّ اللوم تضليل خواند تا به اين دو بيت رسيد : أقسم باللّه و آلائه * و المرء عمّا قال مسؤول انّ علي بن أبي طالب * على التقى و البرّ مجبول گفت : اينست شعرى كه بىپرده بر دل درآيد . و سيّد در سال 173 در بغداد درگذشت اشراف بغداد هفتاد كفن براى او فرستادند هارون الرشيد همه را ردّ كرد و از مال خود او را كفن كرد و مهدى عبّاسى بر او نماز خواند » . قاضى شوشترى ( ره ) در مجالس بترجمهء حميرى پرداخته است و چون آن مفصّل است قسمتى از آن را بطور انتخاب كه مناسب اين تعليقات باشد در اينجا مىآرم و آن اينكه : « سيادت او بمعنى لغوى است نه آنكه فاطمى يا علوى است ، خدمت سيّد از اكابر زمان خود بوده و در مضمار فصاحت و بلاغت قصب السبق از اقران ربوده . آوردهاند كه دفاتر اشعار ميميّهء او يك شتر بار بوده و در بعضى از اسفار مكارى اين دفاتر از روى تعظيم تعبير از او بسيّد مينموده ، و هر كه از او مىپرسيده كه شتر تو چه بار دارد ؟ - مىگفت كه : ميميّات سيّد را برميدارد . و در تذكرهء ابن معتزّ مذكورست كه : سيّد را چهار دختر بوده كه هر يك از ايشان چهارصد قصيده از قصايد او از برداشتهاند . و از كلام شيخ ابو عمرو كشّى مستفاد مىشود كه سيّد جزو اسمى است كه پدر و مادر او را كردهاند ، زيرا كه روايت نموده كه چون حضرت امام جعفر صادق عليه السلام سيّد مذكور را ديدند ، به او التفات نموده فرمودند كه : « سمّتك امّك سيّدا و وفّقت في ذلك فأنت سيّد الشعراء » . و سيّد در مقام افتخار به اين كلام حضرت امام عليه السلام ميگويد :