السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

909

تعليقات نقض ( فارسى )

درهم بايشان جايزه شفقت كرد از دراهمى كه باسم مبارك آن حضرت در آن زمان سكّه كرده بودند كه برابر دو هزار اشرفى بوده است در آن زمان و هر يك دو هزار درهم گرفتند و دعبل دراهم خود را به شهر قم آورد و شيعيان قم از براى شرافت و بركت آن دراهم را كه بنام نامى آن حضرت منوّر و مزيّن گرديده بود هر درهمى را بده درهم خريدند كه صد هزار درهم بدست او آمد و ابراهيم آن زر را خرج مىكرد و مىبخشيد و قسمت مىكرد و از بركت آن حضرت تمام نميشد تا آنكه خرج كفن و دفن او نيز از آن مال خير مآل شد . و ايضا ابن بابويه - رحمة اللّه عليه - بسند معتبر روايت كرده است كه دعبل گفت « 1 » : من داخل مرو شدم و به خدمت حضرت امام رضا - عليه السلام - رفتم و عرض كردم كه قصيده‌اى در مدح شما انشا نموده‌ام و به قسم بر خود لازم كرده‌ام كه آن را بر كسى پيش از شما نخوانم حضرت فرمود كه بخوان پس به خدمت عرض كرد به تفصيلى كه در ضمن ترجمهء اشعار مذكور خواهد شد پس چون از خواندن فارغ شد حضرت برخاست و فرمود كه از جاى خود حركت مكن و داخل حرم شدند و بعد از ساعتى خادم آنحضرت آمد و صد اشرفى رضوى آورد كه باسم سامى آن حضرت مزيّن گرديده بود به او داد و گفت مولاى من ميفرمايد كه اين زر را خرج كن دعبل گفت كه : به خدا سوگند كه براى اين مطلب نيامده بودم و قصيده را براى طمع مال دنيا نگفته بودم و صرّهء زر را پس فرستاد و خلعتى از جامه‌هاى پوشيدهء آن حضرت را استدعا نمود براى بركت و شرافت پس حضرت همان كيسهء زر را با جبّهء خزى براى او فرستاد و خادم گفت كه حضرت ميفرمايد كه : اين صرّهء زر بگير كه بعد از اين محتاج به اين زر خواهى شد و بما بر مگردان پس دعبل صرّه و جبّه را گرفت و برگشت و از مرو با قافله‌اى روانه شد و چون بميان قوهان رسيدند جمعى از دزدان بقافله برخوردند و جميع اموال اهل - قافله را گرفتند و مردم قافله را همه دست بر پشت بربستند و دعبل از آن جمله بود و اموال او را متصرّف شدند و شروع بقسمت كردند پس يكى از آن دزدان شعرى از اين

--> ( 1 ) - شارح ( ره ) متن حديث را در بحار از عيون الاخبار و كشف الغمه نقل كرده ( ج 12 ؛ ص 71 - 74 ) .