السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

841

تعليقات نقض ( فارسى )

و امّا گريختن او از گيلانيان با آنكه در گيلان سپاه داشته ، و رعيّت نيز بطوع و رغبت مطيع و فرمانبر امر وى بوده‌اند ظاهرا سرّ آن اينست كه وى به جهت كثرت صلاح و بسيارى زهد و تقوى كه داشته از ايشان گريخته است زيرا زهد و صلاح و تقواى او وى را بر اين مىداشته كه گول فريب مردم را بوى نخورد و عقيدهء ايشان را دربارهء امامت خود نپذيرد اگرچه اين امر با مصالح دنيوى سازش داشته باشد كه نوعا بسيارى از مردم از امثال او آن مصالح را مقدّم مىدارند و بدنبال اين قبيل پيش‌آمدها كه ظاهر آنها خير و صلاح دنيوى و باطن آنها وزر و و بال اخروى هست مىروند و نظير اين گونه اعراض از اين نوع رياست و امامت به جهت تقدّس و تنزّه از ارتكاب امثال آنها در ترجمهء محمّد بن حمزهء علوى ( ره ) گذشته است هر كه طالب باشد بترجمهء او رجوع كند . و ضمن ترجمهء حمزة بن محمّد علوى قزوينى ( ره ) گفته ( ص 24 ) : « و ذكره الحافظ ابو عبد اللّه الحاكم فى تاريخ نيسابور فقال : هو الشريف حسبا و نسبا ، و الجليل همّة و قولا و فعلا ، ما رأيت من العلويّة و غيرهم مثله جلالا و عفّة و بيانا ، ثمّ قال : ورد نيسابور سنة ثلاثين و ثلاثمائة و كان بها الى سبع و ثلاثين ثمّ خرج الى الريّ فاجتمع الناس على أن يريدوه على البيعة فأبى عليهم و قبض عليه أمير الجيش و بعثه الى بخارا و قبّح أمره عند السلطان ، و بقي بها مدّة ثمّ رجع الى نيسابور سنة أربعين ، و حينئذ أدمنّا الاختلاف عليه . توفّي بنيسابور في رجب سنة ستّ و أربعين و ثلاثمائة و حمل تابوته على البغال الى قزوين ( انتهى ) » . يعنى حاكم در تاريخ نيشابور گفته : « حمزة بن محمّد علوى قزوينى داراى حسب و نسب شريف و صاحب همّت بزرگ و قول و فعل جميل بود من در ميان علويان و غير ايشان در عظمت و جلال و عفّت و بيان مانند او را نديده‌ام ، او تا سال سى و هفت در نيشابور بود آنگاه برى رفت پس مردم بر او گرد آمدند تا بر او بيعت كنند