السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

842

تعليقات نقض ( فارسى )

و او را براى خود امام و پيشوا گردانند پس او از اين كار خوددارى كرد و سرپيچيد پس سردار سپاه و رئيس جماعت مذكور او را گرفت و ببخارا فرستاد و براى او پرونده سازى كرده پيش پادشاه از او سعايت و بدگوئى نمود و وى نظر به اين امور مدّتى در بخارا ماند و در سال چهل بنيشابور برگشت و در اين هنگام بود كه ما با او آمد و شد و معاشرت بسيار داشتيم و صبح و شام با هم ملاقات مىكرديم . وى در ماه رجب سيصد و چهل و شش درگذشت و تابوتش را بر پشت استران بقزوين بردند ( كلام حاكم بپايان رسيد ) » . اينكه مصنّف ( ره ) گفته ( ص 226 ؛ س 7 ) : « و سادات و نقباء نيشابور با صولت و شوكت چون سيّد أجلّ ذخر الدين و خاندان او و غير ايشان » . مراد همان سيّد بزرگ است كه اسم و رسم او و خاندانش در غالب كتب نسب و تاريخ هست باندكى از تراجم آنان در اينجا مىپردازيم و سعى ميكنيم كه از مآخذ معتمدهء معاصرينش باشد يا لا أقل نزديكتر بعصر ايشان باشد . سيّد أجلّ ذخر الدين نقيب و خاندان او نسابهء شهير جمال الدين أحمد معروف به « ابن عنبه » در كتاب معتبر و مشهور خود « عمدة الطالب فى أنساب آل أبى طالب » در فصل اوّل كه در ذكر عقب امام حسن مجتبى عليه السلام است در مقصد اوّل كه در ذكر عقب أبي الحسين زيد بن الحسن ( ع ) است گفته ( ص 57 چاپ نجف بسال 1337 ) : « فالعقب من محمّد البطحاني بن القاسم بن الحسن بن زيد ( و يروى بفتح الباء منسوبا الى البطحاء ، و بضمّها منسوبا الى بطحان واد بالمدينة ) . ( الى أن قال ص 59 ) و أعقب داود من أربعة رجال حمزة بخجند ، و محمّد ، و أحمد ، و أبي عبد اللّه الحسين المحدّث ؛ قال الشيخ أبو الحسن العمريّ : طعن فيه أهل نيسابور ( و قال أبي )