السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
835
تعليقات نقض ( فارسى )
ابن عبد العزيز بن قاضى اسماعيل بن عبد الجبّار بن محمّد بن عبد العزيز بن ماك ، و پسرش مولانا رضى الدين محمّد - طاب مثواهما - صاحب شكوه و ثروت تمام بودند و بمنصب قاضى القضاتى عراق رسيدند . هولاكو خان را جهت دفع شرّ ملاحدهء ملاعين ايشان آوردند و در آن كار سعيهاى بليغ نمودند تا قلاع آن ملاعين قلع كردند و اهل جهان را از شرّ ايشان برهانيدند - جزاهما اللّه خيرا » . و اينكه مصنّف ( ره ) گفته ( ص 225 ؛ س 7 ) : « و خاندان شيرزادان » . گويا مراد همان خاندان است كه مستوفى در اواخر تاريخ گزيده بشرح حال آن خاندان چنين پرداخته است ( ص 846 - 847 چاپ لندن ، و ص 806 - 807 چاپ امير كبير ) : « شيرزاديان اوّلشان شيرزاد بن شيران نامى بوده از اواسط الناس قزوين و او را گلّهء گوسفند بودى پسرش حاجى بدر الدين را املاك و اسباب زياده شد به حضرت او كتاقا آن رفت و راه الغ بتكچى قزوين بستد پسر او حسام الدين عمر پيش امير بوقا كه امير الوس بود راه نيابت يافت و پيش پادشاه مرتبه بلند كرد چند سال حاكم برّ و بحر ملك فارس گشت » . و در چاپ امير كبير عبارت ذيل نيز جزء عبارت متن است : « و املاك نيكو و نعمتى وافر بر او جمع شد بوقت آنكه امير بوقا چينسكسانك را نكبت رسيد ، به حكم يرليغ او را نيز بياسا رسانيدند . اقرباى ايشان از اكابر ارباب قزوين بودند ، و برادرزادهء او خواجه مجد الدين نيز حكومت [ فارس ] كرد امّا اكنون در آن قوم نعمت و املاك نمانده است و كس نيز نه كه از او باز گويند » . و اينكه مصنّف ( ره ) گفته ( ص 225 ؛ س 7 - 8 ) : « و سيّد تقى محمّد بقزوين » شايد مراد از آن همان سيّد باشد كه حمد اللّه مستوفى در اواخر تاريخ گزيده ضمن ذكر قبائل قزوين و معرّفى بزرگانى كه از آنجا برخاستهاند ترجمهء او را چنين ياد كرده ( ص 842 چاپ لندن باهتمام ادوارد برون ) : « و سيّد عزّ الدين محمّد كه