السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

818

تعليقات نقض ( فارسى )

گفتم بخرد شبى چه معنى * كش « 1 » كرد زبانت از من املا اى منهى سرّهاى حكمت * ببريده ز من چراى « 2 » إنها وحى تو چو ناقدست و من زيف * رمز تو چو قائد و من اعمى در تيه تحيّر و تردّد * سرگشته‌ترم ز قوم موسى غم خورده « 3 » چو مريمم تو خوش كن * جانم بدمى دو هم چو عيسى مجنون صفتم تو تازه گردان * روحم باشارتى چو ليلى درد دل خسته را دوا كن * طوبى لك ان فعلت طوبى گفتا سبب تحيّر تست * دورى ز جناب صدر دنيا عزّ الدين مرتضاى اعظم * يحيى بن محمّد بن يحيى ( تا آخر هفت بيت ديگر از همين قصيده كه در ص 546 نقل كرديم ) و پس از آن هفت بيت ، قصيده چنين ادامه مىيابد : عرضش سبب رشاد امّت * ذاتش غرض « 4 » و داد قربى در چشم حسود منظر او * مانند زمرّد است وافعى گر عقل غذاپذير گردد * از مطبخ او ستاند اجرا در جنب نفاذ نوك كلكش « 5 » * شمشير ملوك هم چو مدرى « 6 » از يك ورق رسوم فضلش * كسرى و هزار عدل كسرى گفتم كنمش ببحر تشبيه * حالى خردم بگفت نىنا با نورسها حديث خورشيد * با بيدبنى قياس طوبى هذا و حياته قياس * كالحجّة « 7 » فالسكوت اولى هرچند كه خاطر مرا هست * آشفتگيى بگاه انشا در مدح تو هرچه خواهم از وى * با رغبت و طوع گويد آرا

--> ( 1 ) - در اصل : « كم » . ( 2 ) - در اصل : « حراى » . ( 3 ) - در اصل : « غم خورد » . ( 4 ) - اصل : « عرض » . ( 5 ) - اصل : « دلكش » . ( 6 ) - در منتهى الارب گفته : « مدرى بالكسر سيخ و شاخ باريك كه زنان بوى موى سر راست كنند » و در اقرب الموارد آن را بكلمهء مشط كه بمعنى شانه مىباشد معنى كرده است . ( 7 ) - اصل : « كالحمد » اهل فضل خودشان تصحيح كنند .