السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
819
تعليقات نقض ( فارسى )
هم خاطر من خطير گردد * هم شعرم بگذرد ز شعرى « 1 » در دعوى بيّنت بهر حال * شرطست بنزد اهل فتوى الّا مدحت كه هرچه گويند * خود بيّنت است و محض دعوا « 2 » چون مدح تو انتها ندارد * هم مذهب اختصار بارا تا عمر ابد اگر كسى را * بدهند بشارتى است كبرى يزدانت بعمر جاودانه * در دولت و عزّ دهاد بشرى قصيدهء سوم فارسى اينست مشتمل بر چهل و شش بيت ، و ما مطلع آن را با بيت تالى مطلع و همچنين از مورد تخلّص بمدح تا آخر نقل مىكنيم زيرا براى نقل باقيش مجال نيست : لب لعلت بشكر قيمت گوهر شكند * سر زلفت بشكن رونق عنبر شكند پرتو عارض رخشندهات از سايهء زلف * صف نور مه و خورشيد منوّر شكند ( تا آنكه بعد از 15 بيت ديگر گفته ) : قرّة العين زمان صدر جهان عزّ الدين * آنكه عدلش همه بازار ستمگر شكند علم شرع و هدى گوهر كان نبوى * آنكه پاى شرفش تارك اختر شكند يحيى خضر بقا كز اثر جود و سخا * رونق دست و دل يحيى و جعفر شكند پرتو راى منيرش كه فلك ذرّهء اوست * قلب خورشيد بيك حملهء صف درشكند گر نهد پاى بزرگى و شرف بر سر چرخ * محور و قطب فلك خرد بهم برشكند چون كه در حادثهاى روى نمايد رايش * پشت آن حادثه بىزحمت لشكر شكند دافع حادثهها راى مصيبش دانم * قوّت بازوى حيدر در خيبر شكند طرب مجلس او بر فلك آن قصد كند * نعش بر تارك آن هر دو سه دختر شكند گر نه دريوزه كند بر در او بحر محيط * پنجهء او بدل و دست توانگر شكند گر زحل در كنف سايهء ميمونش رود * صف خورشيد بيك شعلهء انور شكند
--> ( 1 ) - شعرى بر وزن ذكرى نام ستارهايست مشهور . ( 2 ) - اشاره بحديث نبوى مشهورست كه : « البينة على المدّعى و اليمين على المدّعى عليه » و همچنين : « البينة على المدّعى و اليمين على من أنكر » .