السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

773

تعليقات نقض ( فارسى )

چون مقطوع ذكر كنم بذكر صحيح حاجت نباشد زيرا كه تخصيص مقطوع دلالت دارد بر آنكه آن قسم ديگر مقطوع نيست . وزير گفت : چنين‌نويس كه من مىگويم ، قمّى باز خلاف كرد و چنان نوشت كه مىدانست . وزير تيره شد و آواز بلند كرد و با حاضران گفت كه : من از نويسندگان پيش ملول بودم جهت آن كه با من لجاج بسيار مىكردند و همه را از پيش خود راندم و اين جوان را اختيار كردم و گفتم : باشد كه جوان است و لجاج نياورد و آنچه گويم بنويسد و اكنون معلوم شد كه او از ايشان لجوجتر است و اتّفاقا سلطان جايى نشسته بود نزديك بديوان ؛ آواز وزير بشنيد ، كس فرستاد تا صورت حال باز دانست و عرضه داشت . سلطان بخادمى گفت : بيرون رو و با وزير بگوى كه : حق با آن جوان است و چنان مىبايد نوشت كه او مىگويد . قمّى به اين حكايت شهرت يافت و كار او ترقّى كرد و با اين خادم دوستي اساس نهاد و با يكديگر انس گرفتند . روزى سلطان خادم را با شخصى معيّن كرد كه ببغداد پيش وزير ابن قصّاب روند برسالتى ، خادم از سلطان درخواست كه قمّى را با خود ببرد ، سلطان اجازت فرمود و ايشان هر سه ببغداد رفتند و وزير ابن القصّاب را بديدند و رسالتى كه داشتند مشافهة بگفتند و جوابى شنيدند كه مطابق سؤال نبود . خادم و رفيق در نيافتند امّا قمّى بازگشت و پيش وزير آمد و گفت : اين خداوند جواب مطابق سؤال نيست ، وزير گفت : راست گفتى امّا ايشان را هيچ متنبّه مكن و وزير معتقد قمّى شد و مطالعه « 1 » به حضرت نوشت كه اين جوان قمّى كه با خادم برسالت آمده است مردى عاقل است و مستحقّ آن كه ملازم درگاه باشد . ناصر فرمود كه او را بطريقى كه دانى بازگير . وزير كس فرستاد و قمّى را بخواند و بر او موكّلان گماشت و گفت از او بما سخنان رسانيده‌اند و فرمان شده است كه سخنها را تحقيق كنيم او بعد از آن در عقب شما ببايد خادم و رفيق برفتند و قمّى بماند . بعد از دو سه روز خليفه او را تشريف فرمود و كارى جهت او معيّن گردانيد و چون ابن قصّاب و قوام الدين يحيى بن زياد كه كاتب انشا بود

--> ( 1 ) - كذا در نسخه و شايد صحيح « ملاطفه » باشد .