السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
770
تعليقات نقض ( فارسى )
المنسوبون الى فاطمة فالجمعيّة باعتبار المنسوب لا باعتبار المنسوب اليه فانّه يقال للقرشي : قريش ، فالفاطم بمنزلة الفاطمي جمع على الفواطم و المراد الفاطيّون كذا خطر بالبال . و قيل : المراد المنسوبون الى الفواطم ؛ فاطمة البتول و الفواطم الآتية و هو أظهر لفظا لكنّه بعيد عن السياق . ( تا آنكه گفته ) و فاطمة الاولى زوجة عبد المطّلب امّ عبد اللّه و أبي طالب و الزبير ، و الثّانية زوجة أبي طالب ، و الثّالثة زوجة هاشم بن عبد المطّلب » . 4 - ترجمهء « مؤيّد الدين محمّد بن عبد الكريم القمّى » است كه در اوّل « مكين الدين » لقب داشته است . سرّ اينكه اين ترجمه را در تكمله قرار داديم و در جاى خود ذكر نكرديم آنست كه مراد مصنّف ( ره ) از « مكين بلفخر قمى » همانست كه در جاى ديگر از كتاب نقض از او چنين تعبير كرده : « روزى كه مرا بسراى سيّد فخر الدين - رحمه اللّه - نوبت مجلس بود امير حاجبى از آن امير عبّاس بيامد با جماعتى تركان و رضي الدين بو سعد ورامينى و مكين بلفخر قمّى در مجلس بودند ( ص 451 طبع حاضر ، و ص 488 چاپ اوّل ) پس وى با مصنّف ( ره ) معاصر ، و شخصى معروف و بنام بوده بطورى كه از حضّار مجلس بنام ابو سعد ورامينى و نام او اكتفا شده است در صورتى كه ترجمهاى كه ما در صدد بيان آنيم مربوط بشخصى است كه وزارت او ساليان دراز بعد از اين تاريخ بوده و وفات او چنان كه خواهيم گفت بسال 629 روى داده است پس بطور قطع مراد از صاحب اين ترجمه غير از آنست كه در كلام مصنّف ( ره ) اراده شده است . مظنون بظنّ متاخم بعلم آنست كه صاحب ترجمه يكى از اعقاب و اخلاف « مكين بلفخر قمى » مذكور در كلام مصنّف ( ره ) است كه ملقّب بلقب جدّش شده است و اينكه وى رفيق و همكار بلكه همسايهء ناصر بن مهدى كه وزير عزّ الدين يحيى نقيب سادات رى و قم و آمل - رضوان اللّه عليه - بوده و بعد از قتل او با پسر عزّ الدين فرار كرده و ببغداد رفته و سپس بوزارت ناصر لدين اللّه خليفهء عبّاسى