السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
741
تعليقات نقض ( فارسى )
اينكه مصنّف ( ره ) گفته ( ص 221 ؛ س 6 ) : و عماد عارض كه وزير شد » معلوم نشد كه وزير كدام پادشاه بوده است ؟ و اينكه گفته : « صفى بو سعد » معلوم نشد كه مراد كيست و تطبيق آن با پسر صفىّ الدين ورامينى بسيار دشوار است زيرا مصنّف ( ره ) با ابو سعد ورامينى معاصر بوده است و فخر الدين پسر صفي الدين است ، و صفي الدين پسر ابو سعد ورامينى ، در هر صورت صفىّ الدين همانست كه در تعليقات ديوان قوامى ترجمهء او را يادداشت كردهام به اين عبارت ( ص 185 ) : « فخر الدين پسر صفى الدين ورامينى - راوندى در راحة الصدور ضمن معرّفى وزراى أبو طالب طغرل بن ارسلان آخرين پادشاه سلجوقى گفته ( ص 331 چاپ ليدن ) : « الوزير فخر الدين بن صفىّ الدين الورامينى » . و نيز گفته ( ص 370 ) : « و در محرّم سنهء تسعين و خمسمائة سلطان بر سبيل مطالعت مملكت و سهم آنكه جمعى از خوارزميان بخوارزم و مازندران تشبّث ساخته بودند كه مبادا قصد رى كنند لشكر برى كشيد و سلطان را چنان نمودند كه خواجه معين كاشى ملاطفه بسراج الدين قيماز مينويسد كه كدخداى او بوده بود ، سلطان او را بفرمود گرفتن و أسباب و مملكت او تاراج داد و وزارت به صاحب كبير فخر الدين پسر صفىّ الدين ورامينى داد و بعظمتى و آرايشى هرچه تمامتر دست بوس كرد و برونق او بعد از نظام الملك كس بوزارت ننشست » . و از عبارت سابق كه اندكى پيش از اين ( ص 182 ؛ س 14 ) از كتاب « النقض » نقل كرديم « 1 » صريحا معلوم شد كه « صفىّ الدين » لقب أحمد بن أبى سعد ورامينى بوده است پس فخر الدين مذكور پسر أحمد بن أبى - سعد ورامينى مذكور خواهد بود ولى متأسّفانه از ترجمهء حالش تاكنون در جايى به غير از اين عبارت راوندى بمطلب ديگرى دست نيافتهام ؛ لعلّ اللّه يحدث بعد ذلك أمرا » . امّا « مهذّب عبد الكريم در گجينى » فعلا در نظرم نيست ليكن مظنونم آنست كه نام او را در برخى از كتب ادبى ديدهام ليكن نميتوانم حدس زنم كه چه كتابى
--> ( 1 ) - اين ارائهء صفحه مربوط بچاپ اول نقض است .